قبل فهرست بعد


وَ مَا أَخَذَ اللهُ عَلَي العُلَماءِ أن‌ْ لاَ يُقَارُّوا عَلَي كِظَّة‌ِ ظاَلِم‌ٍ وَ لاَ سَغَب‌ِ مَظْلُوم‌ٍ.[118]

«خداوند از علماء پيمان گرفته است كه در برابر جهانخواري جهانخواران‌، و ستم و كينه ورزي ستمگران‌، و گرسنگي و محروميّت مظلومان قرار و آرام‌نگيرند.»

مسأله مرجعيّت‌، مسأله حفظ بيت المال و دقّت در صرف آن در مورد لازم‌آن است‌.

مسأله مرجعيّت‌، مسأله سعي و كوشش در اجراء فريضه مهم‌ امر به معروف‌و نهي از منكر و اجراي حدود الهي و حفظ امت اسلامي از كجيها و كاستي‌ها است‌.

و بالاخره‌، مسأله مرجعيّت‌، مسأله حفظ‌ِ كيان تشيّع‌، و احياي فرهنگ و آثار اهل بيت عصمت‌: ـ كه فرهنگ خروش و حركت و تعليم و تربيت و ايثار است‌ـ مي‌باشد.

كسيكه در خود اين قدرت را نمي‌بيند قبول نمي‌كند، و كسي كه اين توان را در خود احساس مي‌كند به اين وظيفه خطير قيام مي‌نمايد و هميشه از خداوند توفيق مي‌خواهد و از حضرت ولي عصر )ع( استمداد مي‌كند تا بتواند راه‌ شيخ‌مفيد و سيد مرتضي و شيخ طوسي و شيخ انصاري و امام خميني 1 را برود.

ميرزاي شيرازي و صرف بيت المال‌

از آنجا كه عالم ربّاني‌ ميرزاي شيرازي‌ در حدود سي سال مرجع كل شيعيان‌جهان بود؛ لذا اموال زيادي از شرق و غرب جهان يا بقول علامه سيد محسن‌امين از اقصاي كشور چين و ماوراء النّهر به طرف او جلب مي‌شد و او با وسعت‌نظر و سخاوتي كه داشت همه آنها را در راه كمك‌هاي شايان به حوزه‌هاي علميّه و علماي مناطق مختلف مخصوصاً حوزه نجف اشرف‌ كه در عصر او دوازده هزار طلبه در آن به درس خواندن اشتغال داشتند صرف مي‌كرد.

او در هر شهر و منطقه وكيل مخصوصي داشت كه براي هر يك دفتري‌فرستاده مي‌شد كه در آن اسامي علمائي كه در آن منطقه و شهر زندگي‌مي‌كردند و مقدار وجوهي كه بايد به آنها داده شود ثبت شده بود، بر آن اساس براي آن افراد مرتب شهريّه‌هائي از جانب ايشان فرستاده مي‌شد.

بعلاوه‌، او به بيوت علماء نيز توجه مخصوصي داشت‌، و همه آنها را اداره مي‌كرد، و نيز تجّار و كسبه‌اي كه ورشكست شده بودند، يا كساني كه به هر علّتي نابساماني و اختلال در وضع مالي آنها بوجود آمده بود را بطوري اداره‌مي‌كرد كه خود غالباً نمي‌دانستند بوسيله چه كسي اداره مي‌شوند، تا اينكه‌بعد از درگذشت او متوجّه شدند كه از طرف اين مرجع بزرگوار اداره مي‌شده‌اند و بالاخره‌، او در مرتبه‌اي از بزرگواري و سخاوت بود كه هر كس‌از هر نقطه‌اي كه به اميدي به بيت او كه بيت الشرف بود روي مي‌آورد هرگز محروم بر نمي‌گشت‌.

در سال 1288 قحطي عظيم و فراگيري در كشورهاي عراق و ايران‌ پديد آمد و در نتيجه توجه و سعي و همت و كمك و مساعدت آن مرجع و زعيم‌ عالي مقام حوائج زندگي همه مردم تأمين شد و اين گراني به آنها آنقدر فشار و آسيب وارد نكرد.

اين مرجع بزرگوار از اين همه اموال كه به دستش مي‌رسيد هرگز چيزي از آن براي خود نگه نمي‌داشت‌، و موقعي كه از دنيا رفت براي اولاد خود مال و ثروتي باقي نگذاشته بود.[119]

روش و اخلاق كريمانه ميرزاي شيرازي‌

روش و رفتار آن مرجع و زعيم بزرگوار هميشه با احترام به اشخاص و اكرام‌و ادب و تواضع توأم بود، او با آن سخاوت و وسعت نظري كه داشت هر موقع‌كه چيزي به كسي مي‌داد اين اِعطا همواره با ادب و اكرام بلكه اغلب با اختفاء و پنهان دادن نيز همراه بود، بطوري كه گيرنده هرگز احساس ناراحتي نمي‌كرد و چه بسا مي‌شد كه با شخص در حالي كه با احترام و ادب صحبت مي‌كرد عطيّه خود را طوري در جيب آن شخص مي‌گذاشت كه او متوجّه نمي‌شد و يا اگر عطيّه‌اي براي كسي مي‌فرستاد طوري مي‌فرستاد كه آن كس نمي‌دانست‌ كه اين عطيّه از طرف كي فرستاده شده است‌!

هيچيك از شهرهاي دور و نزديك نبود مگر اينكه او در آن شهر كساني را معين كرده بود كه محتاجان و تنگدستان آن شهر را در نظر بگيرند و معلوم‌كنند و از وجوهي كه از طرف ايشان فرستاده مي‌شد به آنها داده شود تا حوائج زندگي آنها تأمين شود.


و بارها مي‌گفت‌: انصاف نيست كه ما وجوهات را از يك شهر حتّي يك‌محلّه دريافت كنيم و به فقراي آن شهر و آن محلّه توجه نكنيم و آنها را اداره‌نكنيم‌.

او نسبت به همه افراد مخصوصاً طلاّب علوم ديني بسيار مهربان بود، حسن معاشرت او از جهت توأم بودن با اكرام و ادب و تواضع بسيار بزرگوارانه و كريمانه بود بطوريكه همه او را پدر مهربان خود مي‌دانستند.

حتي براي كساني كه عبادت استيجاري انجام مي‌دادند كمك‌هائي مي‌فرستاد كه علاوه بر وجهي كه براي انجام عبادت به آنها داده مي‌شد وجهي هم براي انتظام امور زندگي آنها باشد.[120]

و بطور خلاصه‌، در شرح زندگي اين عالم بزرگوار آنقدر دقائق و كرائم‌ اخلاقي ديده مي‌شود كه انسان را به ياد شيوه‌ حضرت رسول اكرم )ص( كه‌كريمه «انَّك‌َ لَعَلَي‌َ خُلُق‌ٍ عَظِيم‌ٍ»[121] درباره او نازل گرديد مي‌اندازد:

ذَلِك‌َ فَضْل‌ُ اللهِ يُوْتِيه‌ِ مَن‌ْ يَشَاءُ وَ اللهُ ذُوالفَضْل‌ِ العَظِيم‌ِ.[122]

حمله و تجاوز دولت روسيه به كشور ايران‌

از آنجا كه يكي از كارهاي مهم زعيم عالي قدر شيعه‌، ميرزاي شيرازي فرماني‌است كه در رابطه با تحريم تنباكو صادر كرده و با اين جهاد مقدس‌، نقشه‌استعمار را در هم شكسته است لازم است براي روشن شدن مطلب به‌ موضوعي كه ذيلاً اشاره مي‌شود توجه كنيم‌.

در حدود سال 1226 قمري‌، در عصر فتحعلي شاه قاجار، دولت‌ روسيّه به‌كشور ايران تجاوز كرد و چندين شهر از شهرهاي اين كشور كه از جمله آنها گنجه و شيروان و دربند است را تصرّف نمود و حيثيّت و حقوق مسلمانان را مورد تجاوز و تعدّي قرار داد.[123] و در اين ميان چون اطفال مسلمانان در زير چتر تعليمات مدارس غير اسلامي درس مي‌خواندند و از دين اسلام منحرف‌مي‌شدند، مسلمانان از

اين جريان رنج مي‌بردند و بطور خلاصه مسلمانان آن مناطق با مصيبتهاي بزرگي مواجه شده بودند و لذا نامه‌هائي به علماء مي‌نوشتند و پيغامهائي به مسوولين امور حكومتي مي‌دادند و از همه‌استمداد

مي‌كردند كه بفرياد آنها برسند، مسلمانان داخل كشور مخصوصاً علماي دين نيز از اين جريان سخت ناراحت بودند و فتحعلي شاه‌ چون در خود قدرت مقابله با دولت روس را نمي‌ديد نامه‌اي به عتبات عاليات براي مرجع‌تقليد آن روز علامّه عالي مقام سيد محمّد مجاهد نوشت و از او تقاضا كرد كه در اين مورد اقدام كند و مردم مسلمان ايران نيز نامه‌هائي قبلاً به محضر او نوشته بودند و مسلمانان دربند دست دولت كفر نيز شرح گرفتاريهاي خود را به محضر آن مرجع عالي مقدار نگاشته‌، مخصوصاً تذكر داده بودند كه جوانان و كودكان ما را جبهه كفر بر اساس رسوم خود تعليم مي‌كنند، و به‌ قرآن و مساجد و سائر شعائر اسلام جسارت مي‌نمايند، و انواع امنيّت از ما سلب شده است‌؛ لذا آن مرجع بزرگوار با شجاعت و صلابتي كه داشت با جمعي‌از علماي‌ حوزه كربلا و نجف‌ به طرف ايران حركت كرد و از داخل ايران نيز تعدادي از علماي بزرگ مانند حاج ملا احمد نراقي‌ از كاشان و حاج شيخ محمّد تقي از قزوين (شهيد ثالث‌) به ايشان ملحق شدند.

آن مرجع بزرگوار از دروازه ايران كه وارد شد به هر شهري كه قدم‌مي‌گذاشت تمام مردم آن شهر، زن و مرد و پير و جوان به استقبال او مي‌رفتند و مقدمش را گرامي مي‌داشتند و خاك پايش را بر چشم مي‌كشيدند تا اينكه در ورود به تهران‌، بعد از اينكه مردم آن شهر تماماً، و اعيان دولت و شخص فتحعلي شاه قاجار به استقبال آمده بودند فرمان جهاد با روسيّه‌ را صادر كرد و در نتيجه همه مردم مسلمان ايران‌، مرد و زن و پير و جوان‌بسيج شدند و براي انجام اين جهاد مقدّس به طرف مرز ايران با جوش و جنبش بي سابقه‌اي حركت كردند، و بعد از روياروئي با دولت روسيه در حدود بيست ماه با امپراطوري روسيه‌ جنگيدند و در اين جهاد نيز هر چند لشكر ايران شكست خورد ولي علّت شكست جز خدعه و مكر دولت قاجار ـ به علّت‌ احساس خطري كه براي حكومت خود كرد ـ چيز ديگري نبود و ما با توفيق‌پروردگار متعال در فصل جهاد علماء به شرح اين جهاد مقدّس و معرفي‌بيشتر قهرمان اين حماسه ديني و علت شكست خواهيم پرداخت اين مطلب را فعلاً لازم مي‌دانيم با اين توضيح تذكّر بدهيم كه‌:

دنياي كفر و استكبار خود را براي مقابله با اسلام مجهز مي‌كند

دنياي كفر و استكبار از آن روز براي حوزه‌هاي علمي و علماي بزرگ شيعه‌حساب ديگري باز كرد؛ زيرا به اين موضوع پي برد كه‌ مرجعيت و حوزه‌هاي‌ علمي تشيّع قدرت عظيمي در بسيج مردم و مسلمانان و به حركت درآوردن‌آنها دارد، او مي‌تواند با يك سطر حكم جهاد، ميليونها انسان را به دريائي موّاج و متلاطم تبديل كند و آنها را با صلابت سخت‌تر از صخره‌هاي سنگين‌، مقاوِم نمايد و به

مقابل مدرن‌ترين سلاحهاي جنگي بفرستد، اين بود كه‌استعمار و استكبار تمام قدرت خود را در تقويّت ريشه‌هاي استعماري و سپردن پست‌هاي كليدي و حسّاس به كساني كه تابع و فرمانبر دنياي‌استكبار باشند بكار برد و ضمناً تهاجم فرهنگي به كشورهاي اسلامي را آغازكرد، و به تضعيف روحانيّت و تضعيف ايمان مذهبي مسلمانان‌، و ايجاد اختلاف ميان آنها با نقشه‌ها و ترفندهاي وسيعي اقدام كرد.

استكبار سعي مي‌كرد كه در ميان مردم غفلت بيافريند، و مردم مسلمان را نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي بي تفاوت كند، تعهّد اجتماعي را تضعيف‌نمايد و با القاء كلماتي از قبيل اينكه‌ دين از سياست جدا است‌، يا عيسي‌، بدين خود، موسي بدين خود، مردم مسلمان را نسبت به امور سياسي كه سرنوشت آنها به آن بستگي دارد بي‌تفاوت كند و ضمناً آنها را مرعوب دنياي غرب نمايد، و در آنان خود باختگي و خود كم بيني بوجود بياورد، و معارف دين اسلام را در عبادت و انجام امور فردي محصور كند، مساجد كه در صدر اسلام مركز تعليم و تربيت همه جانبه‌، مخصوصاً محل تربيت مجاهدين‌، و جايگاه تصميم‌گيرهاي اجتماعي و سياسي بود از هويّت اسلامي خود خالي كند تا، در آنها نه سخني از مبارزه با دشمنان اسلام و نشر عدالت اسلامي گفتهشود، و نه مطلبي درباره حريّت و تحرّك در آنها بگوش برسد؛ تا مردم مسلمان رفته رفته چنين فكر مي‌كردند كه بهترين عالِم آن كسي است كه در سياست دخالت نكند، و بهتر از آن كسي است كه اصلاً معناي سياست را نداند، و بهترين مسلمان آن فردي است كه سر خود را پائين بيندازد و كج كج‌راه برود و از اطراف و جوانب خود بكلي بي‌خبر باشد، بعبارت بهتر متحجّر باشد، و در يك كلمه سرلوحه برنامه استكبار اين بود كه بهترين فرهنگ و تمدن‌ها، فرهنگ و تمدن غرب است‌.

در اين راستا ناصرالدين شاه‌ و مظفر الدين شاه‌ را چند مرتبه به كشورهاي ‌اروپائي بردند و آنها را در مجالس رقص و شراب و عيّاشي شركت دادند و آنها شيفته فرهنگ غرب شدند و برگشتند.

و اگر در اين ميان مردي مانند امير كبير در بين مردم مسلمان اين كشور پيدا مي‌شد و برنامه‌اي بر اساس اتّكاء به نفس و استقلال ارائه مي‌كرد او را فوراً به شمشير جلاّد مي‌سپردند. و استبداد به اندازه‌اي شدّت داشت كه كسي‌جرئت نفس كشيدن نداشت‌.

اين بساط درد آور اختصاص به ايران نداشت‌، استكبار اين نقشه را در كل‌كشورهاي اسلامي با شكلهاي مختلفي پياده كرده بود، به هر كجا كه مي‌رفتي‌ آسمان را به همين رنگ مي‌ديدي‌.

حركت مجاهدي شجاع و مصلحي آزاد انديش‌

در اين ميان مردي مجاهد و شجاع‌، و مصلحي آزاد انديش از ديدن اين اوضاع‌به هم ريخته مسلمانان‌، و شخصيت خرد شده رجال اسلام‌، و سكوت و خموشي و جمود حاكم بر كشورهاي اسلامي ـ با آگاهي و شجاعتي كه داشت ـ ديگر آرام نشستن را روا ندانست و قفل خموشي را شكست و حركت‌موج آفريني آغاز كرد، او در ابتدا در شهرهاي ايران به گردش و بررسي‌اوضاع و احوال پرداخت‌، از آن پس با در دست گرفتن مشعل آزاديخواهي به‌هندوستان و مصر و فرانسه و لندن و افغانستان و تركيه‌ رفت‌، نابساماني اوضاع‌مسلمانان و سيطره استعمار را ملاحظه كرد و چنگال استعمار را در همه جا در پيكر كشورهاي اسلامي فرو رفته ديد و براي مجاهده كمر همت بست و

به‌هدايت و بيدار گري پرداخت و در اين راه رنجها كشيده و مصيبتها ديد[124] و در ضمن نامه‌اي به مرجع و ملجاء و پناهگاه مسلمانان و زعيم اسلام‌ ميرزاي‌شيرازي نوشت تا هم دردهاي دل خود را بگويد و هم استغاثه كند و اين مرد بزرگ و مجاهد سيد جمال الدين اسد آبادي همداني است‌.

نامه سيد جمال الدين اسد آبادي‌ به پيشگاه زعيم شيعه ميرزاي شيرازي‌

بِسْم‌ِ اللهِ الْرَّحْمَن‌ِ الرَّحيِم‌

حِبْرَ الاُمَّة‌ِ، و بَارِقَة‌َ أَنْوارِ الاَئِمَّة‌ِ، دِعَامَة‌َ عَرْش‌ِ الدِّين‌ِ، و اللِّسَان‌ُ النَاطِق‌ُ عَن‌ِ الشَّرْع‌ِ المُبِين‌ِ،الحَاج‌ّ مِيرزا حَسَن الشيرازي صَان‌َ اللهُ بِه‌ِ حَوْزَة‌َ الاسْلاَم‌ِ وَ رَدَّ بِه‌ِ كَيْدَ الزَّنَادِقَّة‌ِ اللِّئام‌ِ...[125]

اي عالم‌ امّت‌! و اي‌ شعاع‌ برق انوار ائمه هُدي‌:!، اي ستون خيمه دين‌!، اي زبان‌گوياي شرع مبين‌!، حاج ميرزا حسن شيرازي‌، خداوند ببركت وجود او حوزه اسلام‌را حفظ و كيد و مكر دشمنان دين را دفع نمايد.

خداوند نيابت حجّت كبرا، حضرت ولي عصر )ع( را امروز مخصوص تو گردانيده و تو را از ميان اين امّت برگزيده‌، و زمام سياست ملّت و حفظ حقوق‌و صيانت دلها را بدست تو سپرده است‌.

تو وارث پيامبران مي‌باشي‌، كليد امور مهم اين مردم كه سعادت دنيوي و رفعت مقام اخروي به آن بستگي دارد در دست تست‌.

ملّت اسلام‌، دور و نزديك‌، حاضر و غائب وضيع و رفيع‌، همه و همه به‌رياست ربّاني شما اِذعان و ايمان دارند.

خير و سعادت و فوز و نجات اين امّت و آمال و آرزوهاي همه بر محور وجود تو مي‌چرخد.

هم اكنون‌ حوادث سهمگين‌ بر ملّت ايران مي‌گذرد، حوادثي كه مردم مسلمان‌را به كام فساد و تباهي مي‌كشاند، بيگانگان حقوق مسلمانان را پايمال‌مي‌كنند تو مسووليت اين امت و حقوق آنها را داري‌، خواب و سكوت‌مرگباري امّت اسلام را فراگرفته است‌، كلمه جامع و برهان ساطع در اختيار شما است‌.

اگر شما قيام و اقدام كنيد، مردم هم پشت سر شما حركت مي‌كنند و در نتيجه مجد و عظمت امت اسلامي حفظ مي‌شود، ولي اگر شما بنشينيد مردم هم مي‌نشينند و در نتيجه ضعف و ذلّت بر آنها راه پيدا مي‌كند.

كيست كه امروز براي حفظ عظمت و اقتدار اسلامي از شما لايق‌تر باشد؟

أي زعيم بزرگ‌! سيره و روش‌ پادشاه ايران‌ بسيار منحط و پست گرديده‌بطوريكه از اداره شهرها و مناطق كشور و تأمين مصالح بندگان خدا عاجز مانده است او زمام امور مملكت را بدست مشتي فاجر و خيانتكار سپرده‌است‌.

هم اكنون در محافل و مجامع ايران مطالبي مطرح است كه اصلاً با اسلام‌سازگار نيست‌.

روساي دين در ايران وَ قْرو احترامي ندارند، شاه ايران پس از مراجعت از سفر اروپا آنقدر تحت تأثير فرهنگ غرب واقع شده است كه علناً به فسق و فجور و دوست داشتن كفار و دشمن داشتن اخيار و ابرار تظاهر مي‌كند.

منابع ثروت مملكت ايران‌: معادن‌، راهها از اهواز تا تهران‌، كاروانسراها، مزارع‌و بساتين‌ حتي قهوه‌خانه‌ها را به اجانب فروخته است‌. بانك‌ها را در اختيار كفّار يعني دشمنان اسلام قرار داده است‌.

مردابهاي رشت‌، و نهرهاي مازندران‌، و راهها از بندر أنزلي تا خراسان و مزرعه‌ها و باغها و مهمانخانه‌ها همه و همه را به بيگانگان با قيمت بسيار پائين داده است‌كه اين كار هم خيانت است و هم سفاهت‌.

اي‌ حجّت اسلام‌! شما اگر امروز براي كمك به اين امت قيام نكنيد و اقدامي در جهت ايجاد وحدت و اتّحاد ملّت ايران انجام ندهيد و سلطنت و حكومت را از دست اين شاه فاجر نستانيد، حوزه اسلام بكلّي در زير سيطره بيگانگان قرارمي‌گيرد، و آنها مطابق اميال پست خود، آنچه را كه دلشان مي‌خواهد

انجام‌مي‌دهند، بدانيد كه اگر شما از اين فرصت استفاده نكنيد و جلو حركت‌دشمنان اسلام را نگيريد بطوريكه با وجود شما در ميان اين ملّت‌، بيگانگان بر آنها مسلّط شوند، نام نيكي از شما در اوراق تاريخ باقي نخواهد ماند.

شما خوب مي‌دانيد كه چشم‌هاي علماي ايران و دلهاي آنها كه از اين‌جريانها جريحه دار است‌، همه بسوي شما است و از شما انتظار حركت دارند.

اي حجّت اسلام‌! بواسطه اين قدرتي كه خداوند به شما داده است مي‌توانيد، وحدت و اتحاد ميان مسلمانان ايران ايجاد كنيد و همه آنها را بسيج نمائيد؛ تاشر و فساد را از اين مملكت دفع كنيد و حوزه اسلام را حفظ نمائيد بنابراين‌شما مسوول هستيد.

فالْكُل‌ُّ مِنْك‌َ وَ بِك‌َ وَ اِلَيْك‌َ وَ أَنْت‌َ المَسْوُول‌ُ عَن‌ِ الكُل‌ِّ عِنْدَ اللهِ وَ عِنْدَالنَّاس‌ِ.

شما به همه نوع از اقدامات‌، قدرت و توانائي داريد، مي‌توانيد سرچشمه‌اصلاحات باشيد و همه توجهات به سوي شما و همه چشم‌ها در انتظار حركت شما است و شما به جهت اينكه زعيم و مرجع اين ملت‌ مي‌باشيد نسبت به همه جريانها، هم در نزد خداوند مسووليت داريد و هم در پيش مردم‌.

شما مي‌دانيد كه الا‌ن زندانهاي رژيم شاه‌ از علمائي كه عليه استبداد و حق‌كُشي ‌ها و انحراف از راه اسلام‌، حركتي انجام داده‌اند و يا سخني گفته‌اند انباشته شده است‌.

هم اكنون واعظ شايسته و مشهور حاج ملاّ فيض الله در بندي‌، عالم مجتهد، حاج سيد علي اكبر شيرازي‌، و جوان شايسته‌ ميرزا محمّد رضا كرماني‌، و افراد ديگري همه در گوشه زندان زير شكنجه قرار دارند.

اي زعيم بزرگ شيعه‌! آيا مي‌دانيد كه اين شاه ظالم با من چه كرد؟ ستمي كه‌او نسبت به من انجام داد دلهاي مؤمنان را پاره پاره كرد. در نتيجه فرمان‌ظالمانه او، مرا در تهران تحت فشار و شكنجه قرار دادند و من ناچار در حالي‌كه سخت مريض بودم از تهران خارج شده و در حضرت عبدالعظيم   ) ع( از ظلم‌شاه متحصّن شدم‌، او دستور داد، مرا كشان كشان در هواي بسيار سرد، روي برفها با ذلّت و شكنجه به كلانتري بردند.

انَّا للهِ و انَّا الَيْه‌ِ رَاجِعُون‌َ.

بعد از آن‌ كماندوهاي اوباش شاه‌ مرا با اينكه سخت مريض و ناتوان بودم به‌زنجير بسته بر قاطري سوار كردند و در فصل سرماي ز مهر ير در ميان برفها و يخبندان تا خانقين بردند و از آنجا عدّه‌اي از شُرطه‌ها ما را به‌ بغداد رساندند و نامه‌اي به والي بغداد دادند كه مرا به بصره‌ تبعيد كند و فعلاً در بصره به حالت‌تبعيد و تحت نظر بسر مي‌برم‌.

اگر مرا به حال خود مي‌گذاشتند شخصاً به محضر مبارك شما مشرّف‌ مي‌شدم و كتاب سراسر غم و رنجهاي جانكاه دلم را در جلو شما مي‌گشودم ‌و جريانهاي شرّ و فسادي كه از دست اين شاه‌ دامنگير مردم مسلمان‌ ايران‌شده است را شرح مي‌دادم و از محضر شما تقاضا مي‌كردم كه براي حفظ‌عزّت اسلام و فرياد رسي مسلمانان بپاخيزيد.

اي زعيم بزرگ‌! آيا مي‌دانيد كه اين شاه براي اينكه قيام و نهضت من در ايران رابي اثر سازد مرا مورد چه تهمتهائي قرار داد؟!! حتي در ميان مردم شايع كرد كه‌ من مختون نيستم‌! وا اسلاماه چرا بايد اين شاه‌ كه يك آدم پست و آلوده است‌فرمانرواي مملكت ايران اسلامي باشد و اين مملكت را براي تأمين مقاصد پست خود به بيگانگان بفروشد؟



قبل فهرست بعد