قبل فهرست بعد


در اين حال هنگامي كه در ميان مردم تهران اين خبر شايع شد كه حاج ميرزا حسن آشتياني مي‌خواهد شهر تهران را ترك كند تهران‌ يكسره تكان‌خورد و مردم فوج فوج به حركت درآمدند و براي پشتيباني از ميرزاي آشتياني‌بازار تهران را بستند و به خيابانها ريختند. ناصرالدين شاه ناچار پيغام خود را پس گرفت و تقاضا كرد كه از شهر خارج نشود.[104]

اين هم يك نمونه است از عظمت و محبوبيّت علماي ربّاني در جامعه‌مسلمانان‌.

ميرزاي آشتياني و رنجهاي راه تحصيل‌

ميرزاي آشتياني‌ سه ساله بود كه پدر او از دنيا رفت و چون به سن‌ّ تمييز رسيد مادرش او را به معلّم قرآن و معلّم خط سپرد، پس از آنكه مقداري درس خواند و ذكاوت و هوش او مورد تمجيد واقع و شايستگي او روشن شد، در سن‌ّ 13سالگي براي تحصيل علوم به بروجرد كه در آن زمان بواسطه اشتهار و تبحّر علمي عالم بزرگوار ملاّ اسد الله بروجردي‌ يكي از مراكز علم محسوب مي‌شد رفت و مدّت چهار سال در آنجا به تحصيل علوم عربي صرف و نحو، و علوم‌فصاحت و بلاغت اشتغال داشت‌، و در اين ضمن با اينكه آنقدرها سن‌ّ و سال‌نداشت درس نيز مي‌گفت‌، و در درس‌ مطوّل‌ او جمع نسبتاً زيادي كه در ميان‌آنها تعدادي پير مرد نيز وجود داشت شركت مي‌كردند، از آن پس در سن‌ّ 17 سالگي در حال نهايت فقر و تهيدستي به قصد تحصيل در عتبات عاليات به‌طرف‌ عراق‌ حركت كرد و در بين راه جانوراني كه «غريب گز» ناميده مي‌شد و در آن زمان در بعضي از شهرهاي سر راه عراق‌ فراوان بود جاهاي متعددي از بدن او را گزيد و در اثر آن‌، جاهائي از بدن او متورّم گرديد، و لذا موقعي كه‌وارد نجف اشرف شد و حضرت امير مومنان  )ع( را زيارت كرد به آن حضرت‌براي شفا از درد و ناراحتي در بدن نيز متوسّل گرديد و شفا يافت‌.[105]

در درس شيخ اعظم انصاري از او كم سن‌ّ و سالتر نبود

چون ميرزا حسن آشتياني‌، سطوح عاليه را در درسهاي‌ نجف اشرف تمام كرد، در درس شيخ اعظم انصاري‌ كه آن روز در دنياي اسلام باشكوهترين و عاليترين درسها بود حضور پيدا كرد، امّا بواسطه كمي سن‌ّ و سال خود ـ كه آن روز در آن درس از همه جوانتر بود ـ خجالت مي‌كشيد و براي اينكه از انظار تا حدّي پنهان باشد در پشت يكي از ستونهاي مسجدي كه محل درس‌شيخ اعظم انصاري‌ بود مي‌نشست تا اينكه بعد از چند روز به منبر درس‌ شيخ‌انصاري نزديك شد و در بين درس به مطالب شيخ اشكال كرد، شيخ‌ از متانت‌كلام و از حسن تعبير و دقّت او خوشش آمد؛ و چون عادت او مهرباني با شاگردان بود و به تربيت استعدادها اهميّت زيادي قائل مي‌شد، او را تحسين‌كرد و از او خواست به منبر نزديكتر شود و او چون به نزديكتر آمد، شيخ‌انصاري‌ از اسم او و شهر او سوال كرد و او را مورد تفقّد و عنايت قرارداد و از او دعوت كرد كه به خانه شيخ برود و او به خانه شيخ رفت و شيخ كه مقدار بيشتري با او صحبت كرد شايستگي او براي شيخ روشنتر شد و آنقدر مورد عنايت شيخ قرار گرفت كه شيخ در بسياري از اوقات كه براي تدريس مي‌آمد او را همراه خود مي‌گرفت و بارها از او در درس خود تمجيد و تعريف مي‌كرد تا اينكه او مقرِّر[106] درس‌ شيخ اعظم انصاري گرديد، كه در شرائط

آن روز حوزه‌علميّه‌ نجف اشرف‌ و درس با عظمت شيخ انصاري‌، مقرّر درس شيخ انصاري بودن يك موقعيّت و مقام بزرگي محسوب مي‌شد.

امر مرجعيت بعد از شيخ انصاري ميان چند نفر دور مي‌زد كه يكي از آنها

ميرزاي آشتياني بود

حاج ميرزا حسن آشتياني‌ همچنان در نجف اشرف‌ اقامت داشت و بطور مداوم‌در درس شيخ اعظم انصاري‌ شركت مي‌كرد تا اينكه در سال 1281 شيخ‌ به‌رحمت ايزدي پيوست و از آن پس امر مرجعيّت شيعه بين چند نفر از اعاظم ‌شاگردان شيخ از قبيل‌: ميرزا حسن شيرازي‌، و ميرزا حبيب الله رشتي‌، و ميرزا حسن آشتياني‌ دور مي‌زد، ولي همه آنها بواسطه شايستگي‌هاي فراواني كه در وجود ميرزاي شيرازي‌ جمع بود او را بعنوان مرجع عام معرفي كردند.

بالاخره‌، ميرزاي آشتياني‌ يك سال بعد از درگذشت‌ شيخ اعظم انصاري به‌ايران مراجعت كرد و در تهران اقامت گزيد و رياست علماي تهران‌، بلكه‌ رياست علمي همه ايران را حائز گرديد.

عظمت ميرزاي آشتياني‌

در جريان تحريم تنباكو كه خود حماسه‌اي عظيم و با شكوهي عليه ناصرالدّين‌شاه‌ قاجار و حكومت استبداد و استكبار انگليس بود، پشتيباني قاطع و شجاعانه ميرزاي آشتياني‌ از قهرمان اين حماسه يعني‌ ميرزاي شيرازي‌، موجب عظمت فوق العاده وي گرديد، در اين جنبش استقلال طلبانه عالم بزرگوار شيخ فضل الله نوري هم نقش موثري داشت‌.

ميرزاي آشتياني‌ در سال 1311 به حج مشرّف شد، علامّه سيد محسن امين‌مي‌نويسد:

«وي در ضمن مسافرت خود به‌ بيت الله الحرام‌ با جلالت و عظمتي‌كه يك مرجع داشت وارد دمشق‌ شد و در آن شهر ميان او و عدّه‌اي از علماء مباحثاتي واقع شد كه با بيان روشن و مطالب‌دقيق سئوالات همه عالمان را پاسخ داد و عظمت و جايگاه بلند علمي و محاسن اخلاقي او در انظار علماي دمشق‌ مسلّم گرديد، سپس از دمشق به طرف عتبات عاليات حركت كرد، ميرزاي‌شيرازي دستور داد كه طلاّب و علماي سامرّا از او استقبال كنند و در نتيجه استقبال شاياني از مقدم او به عمل آمد و مرجع‌بزرگوار، ميرزاي شيرازي‌ او را مهمان خود گردانيد و اِكرام و تعظيم شايسته‌اي از او بعمل آورد.»[107]

جلوه‌اي از محبوبيّت علماي راستين اسلام‌

از آنجا كه در جريان‌ تحريم تنباكو كه از طرف مرجع بزرگوار شيعه ميرزاي‌شيرازي آغاز گرديد ميرزا حسن آشتياني با ناصر الدين شاه‌ مبارزه قاطعي ـچنانكه قبلاً گفته شد ـ انجام داده بود، ناصر الدّين شاه‌ از اقدامات و مبارزات ميرزاي آشتياني‌ سخت ناراحت شده بود و لذا موقعي كه اطلاع پيدا كرد كه‌ميرزاي آشتياني‌ از سفر حج‌ّ مراجعت مي‌كند دستور أكيد صادر كرد: كه يك‌نفر از مردم تهران‌ نبايد به استقبال‌ ميرزاي آشتياني‌ برود، ولي چون ميرزاي‌آشتياني‌ عظمت فوق العاده‌اي در انظار و محبوبيّت زائد الوصفي در دلهاي‌مردم داشت‌، همه مردم تهران‌، پير و جوان‌، و زن و مرد براي استقبال او راه‌افتادند و از شهر خارج شدند و مقدم او را گرامي داشتند، و با تجليل و احترام‌شاياني او را به

شهر تهران وارد كردند بطوريكه يك نفر در تهران ـ كه قدرت‌رفتن به استقبال داشته باشد ـ باقي نماند كه به استقبال او نرفته باشد.[108]

اين برگ از تاريخ درخشان علماي راستين اسلام نيز بنوبت خود نمونه‌روشني است كه علماي ربّاني تا چه حدّي در دلهاي مردم مسلمان جا و محبوبيّت دارند و جبّاران روزگار چه اندازه از حريم دلها دورند.

لمثل هذا فليعمل العاملون‌

و بالاخره‌، ميرزاي آشتياني‌ پس از يك عمر تحصيل و تعلّم و تعليم و تربيت و تأليف كتابهاي مفيد كه يكي از آنها بحر الفوائد است كه بهترين و مشروحترين‌ حاشيه بر فرائد الاصول‌ استاد اعظم خود شيخ انصاري‌ است و در حوزه‌هاي‌ علميه مورد استفاده و مراجعه افاضل است‌، در سال 1319 قمري چشم از اين‌جهان فرو بست و به لقاء الله پيوست و جنازه‌اش از تهران‌ به نجف اشرف حمل و در كنار عالم ربّاني‌ شيخ جعفر شوشتري‌ مدفون گرديد:

حَشَرَ هُما اللهُ مَع‌َ أوُلِيائِهِما الطّاهِرين‌.[109]

5- زعيم و مرجع بزرگوار شيعه ميرزاي شيرازي‌[110]

او يكي از نوابغ روزگار و از نوادر اعصار است‌.

علامّه سيد محسن امين مي‌گويد:

كَان‌َ امَاماً عَالِماً، فَقِيهاً مَاهِراً، مُحَقِّقاً مُدَقِّقاً، رئيساً دِينِيَّاً عَامّاً، وَرِعاً تَقِيّاًراجِح‌َ العَقْل‌ِ، ثَاقِب‌َ الفِكْرَة‌ِ، بَعِيدَ النَّظَرِ، مُصيِب‌َ الرَّأي‌، حَسَن‌َ التَّدْبِيرِ، وَاسِع‌َالصَّدْرِ، مُنِيرَ الخُلْق‌ِ، طَلِق‌َ الوَجْه‌ِ، صَادِق‌َ النَّظَر، أصِيل‌َ الرَّأي‌، صَائِب‌َالفَراَسَة‌ِ، قَوِّي‌َ الحِفْظ‌ِ، عَلي‌َ جَانِب‌ٍ عَظِيم‌ٍ مِن‌ْ كَرَم‌ِ الاخْلاَق‌ِ، يُوَقِّرُ الكَبِيرَ وَيَحْنُو عَلَي الصَّغِيرِ، وَ يَرْفُق‌ُ بالضِّعِيف‌ِ وَ الفَقِيرِ،

اُعْجُوبَة‌ٌ فِي أحَادِيثِه‌ِ، وَ سِعَة‌ِمَادَّتِه‌ِ، وَجَوْدَة‌ِ قَرِيحَتِه‌ِ، آيَة‌ٌ فِي ذَكائِه‌ِ وَ دِقَّة‌ِ نَظَرِه‌ِ وَ غَوْرِه‌ِ.

«پيشوائي عالم‌، فقيهي ماهر، محقّقي دقيق‌، داراي رياست مذهبي فراگير، با ورع و با تقوا، صاحب عقل كامل‌، و فكر عميق‌، و نظر صادق‌، و رأي صائب‌، و تدبير نيكو، و سعه صدر، و اخلاق عالي‌، و چهره گشاده و فراستي صائب‌، و حافظه قوي‌، و ذكاوت فوق العاده‌، و داراي اخلاق كريمانه و رفتار حكيمانه و كوشش زياد در احترام بزرگان‌، و رووف بر زير دستان و ضعفاء، و در قريحه‌و ذوق آيتي از آيات الهي است‌.

در ضمن اديب ماهري بود، شعر و ادب را دوست مي‌داشت‌، و براي‌سرودن اشعار نيكو و صحيح جائزه مي‌داد و از همين شعرا و ادبا از عرب و عجم به پيشگاهش مي‌شتافتند و ادب و شعر در عصر او رواج زيادي پيداكرد.

رياست مذهب اماميّه در عصر او به او منتهي گرديد، و آوازه علم و عظمت‌او به جميع اقطار عالم رسيد، و در جميع مناطق و شهرهاي عرب و فارس و ترك و هند و غير آن با اينكه در عصر او علما و مجتهدين فراواني وجود داشت مرجعيت پيدا كرد.»[111]

و محدّث قمي مي‌گويد:

«از غرائب اتّفاقي كه مانند او را تاريخ به خاطر ندارد و چشم‌روزگار مثل آن را نديده است‌، اين است كه رياست مذهب جعفري‌در تمام دنيا در اين يك نفر منحصر گرديد و در ميان‌ طائفه اماميّه‌ نيز رئيسي مانند او در جلالت و نفوذ كلمه و مطاع و فرمانروا بودن بوجود نيامده است‌.»[112]

ميرزاي شيرازي مجدّد مذهب‌

بيشتر كساني كه احوال اين عالم بزرگوار را نگاشته‌اند، و يا كتاب مستقلّي در شرح زندگاني او تأليف كرده‌اند از وي به «مجدِّد مذهب‌» تعبير نموده‌اند و اين‌تعبير اشاره به حديث معروفي است كه از طريق‌ شيعه و اهل سنّت‌ از حضرت رسول اكرم )ص( نقل شده است كه فرمودند:

ان‌َّ اللهَ يَبْعَث‌ُ لِهَذِه‌ِ الاُمَّة‌ِ عَلَي‌َ رَأس‌ِ كُل‌ِّ مِائَة‌ِ سَنَة‌ٍ مَن‌ْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا.

«خداوند براي اين اُمّت در سر هر صد سال شخصي را كه آداب و رسوم اين‌دين را تجديد كند و رونق ببخشد بر خواهد انگيخت‌.»[113]

بزرگ است آن خدائي كه‌ اين همه كمالات را در يك نفر جمع مي‌كند

محدّث عالي مقام حاج شيخ عباس قمي‌ در شرح حال عالم ربّاني ميرزاي شيرازي‌مي‌نويسد:

«او در حسن اخلاق و اصالت رأي و فكر و قوّت حافظه و فراست‌و تيزبيني و متانت گفتار و سخاوت و بلند نظري و بذل و بخشش‌ و كوشش در قضاي حوائج مردم و مداومت در انجام عبادتها و زهد كامل و ساده زيستي و اعتناء نداشتن به زخارف دنيا و تخلّق به كمالات نفسانيّه داراي مقامات و كراماتي است و تاريخنشان ندارد كه همه اينها در يك فرد جمع شده باشد.»

لَيْس‌َ عَلَي اللهِ بِمُسْتَنْكَر اَن‌ْ يَجْمَع‌َ الْعَالَم‌َ في واحِدٍ[114]

آري‌، از قدرت خداوند هرگز بعيد نيست كه جهاني از كمالات را در وجوديك نفر جمع كند.

و در ريحانة الادب‌ مي‌گويد:

«تشرّف او به شرف ملاقات حضرت ولي عصر عجل الله تعالي ‌فرجه محل‌ّ ترديد نمي‌باشد.»[115]

حضور در درس پر بركت شيخ اعظم انصاري‌

ميرزاي شيرازي‌ پس از اينكه‌ صاحب جواهر در سال 1266 درگذشت به حوزه‌درسي پر بركت‌ شيخ اعظم انصاري‌ پيوست و در هر دو درس‌ فقه و اصول‌ آن‌استاد عظيم الشأن‌، و مربّي فقهاء شركت كرد، و چون در درس شيخ اعظم انصاري در مواقع مقتضي حرف مي‌زد و حرفهاي او بر اساس متانت كلام و استحكام مطالب و اصالت فكر و استقامت نظر بود مورد توجه و عنايت فوق‌العاده‌ شيخ انصاري قرار مي‌گرفت‌، و لذا شيخ اعظم انصاري بطور مكرّر در آن‌ مجمع درسي عظيم كه صدها فقيه و مجتهد ماهر و رجال علم شركت داشتند ميرزاي شيرازي‌ را مورد تكريم و تجليل قرار مي‌داد و از فضل و جايگاه بلند علمي و فكري‌ ميرزاي شيرازي سخن مي‌گفت‌، و چندين مرتبه به «اجتهاد» او تصريح كرد، و موقعي كه ميرزاي شيرازي‌ لب به سخن مي‌گشود شيخ انصاري‌همه شاگردان را امر به سكوت و گوش دادن به سخنان ميرزا مي‌كرد و مي‌گفت‌: جناب الميرزا يتكلّم‌.

و بالاخره‌، بارها در درس خود اظهار كرد كه من براي اين سه نفر درس‌مي‌گويم‌: ميرزا محمّد حسن شيرازي‌، و ميرزا حبيب الله رشتي‌، و آغا حسن تهراني‌(نجم آبادي‌).

در حقيقت‌ شيخ اعظم انصاري‌ با اين عبارات افق آينده را روشن مي‌كرد و راه مرجعيت و زعامت ميرزاي شيرازي‌ را هموار مي‌نمود.

و ميرزاي شيرازي‌ تا وقتي كه شيخ اعظم انصاري‌ حيات داشت در حوزه‌درس او حضور مي‌يافت تا اينكه او در سال 1281 به جوار رحمت حق نائلشد.

ميرزاي شيرازي در شيراز و اصفهان‌

ميرزاي شيرازي‌ در سال 1230 قمري در شيراز پا به عرصه اين جهان گذاشت و چون از آغاز، آثار نبوغ و ذكاوت سرشار در او پيدا بود، پدرش در سن‌ّ چهار سالگي او را به معلّم سپرد، و در ظرف دو سال قرائت قرآن و نوشتن خط را كاملاً ياد گرفت‌، و در سن‌ّ 6 سالگي به فراگرفتن علوم عربي مشغول‌شد و با سرعت آن را ياد گرفت و به خواندن‌ فقه و اصول روي آورد و با نبوغ و هوش خود بزودي در فقه و اصول مهارت پيدا كرد بطوري كه تدريس كتب‌فقهي را شروع كرد و در سن 15 سالگي شرح لمعه‌ را تدريس مي‌كرد. تا اينكه‌در سن‌ّ تقريباً شانزده سالگي به اصفهان‌ كه آن روز كه يكي از مراكز مهم علمي‌بود مسافرت كرد و در روز ورود خود در حوزه درس عالم بزرگوار و استاد برجسته شيخ محمّد تقي صاحب هداية المسترشدين‌ حضور يافت و مورد توجه‌او قرار گرفت و مدّتي در درس او شركت داشت تا اينكه آن استاد بزرگوار به‌رحمت ايزدي پيوست‌، از آن پس‌، در درس عالم نبيل و جليل سيد حسن‌ بيد آبادي مدرّس‌ شركت جست‌، و او به اين شاگرد شايسته و عظيم الشأن‌ اجازه اجتهاد عنايت كرد و در ضمن‌، در درس عالم ربّاني حاج محمّد ابراهيم كلباسي نيز شركت نمود.

و در اين ايّام در سايه نبوغ علمي و ذكاوت و استعداد و حافظه قوي كه‌داشت يكي از مدرّسين حوزه علميّه اصفهان‌ بود كه جمعي از افاضل حوزه در درس او حضور پيدا مي‌كردند و از خرمن علم و فضيلت او بهره‌مند مي‌شدند.

مسافرت به نجف و حضور در درس صاحب جواهر و آل كاشف الغطا

در سال 1259 در سن 29 سالگي براي تكميل مراتب علمي خود به نجف اشرف‌مسافرت كرد و در حوزه درسي پر بركت و عالم پرور شيخ الفقهاء صاحب‌جواهر شركت كرد و بعد از اينكه رفته رفته نبوغ و ذكاوت و مراتب علمي و فضيلت او براي استاد بزرگوارش صاحب جواهر روشن گرديد، صاحب‌ جواهر به «اجتهاد او» تصريح كرد و در ضمن‌، در درس عالم بزرگوار شيخ‌حسن آل كاشف الغطا صاحب انوار الفقاهة‌ نيز حضور مي‌يافت‌.

تشكيل مجلس شورا و انتخاب ميرزاي شيرازي‌ براي زعامت و مرجعيت‌

مي‌دانيم كه استاد الفقهاء شيخ اعظم انصاري‌ كه داراي جايگاه بسيار بلند علمي‌و تحقيقي و نيروي خلاقيت و ابتكار و قدرت علم و بيان و محاسن اخلاقي‌ممتاز بود، شاگردان بسياري كه تعداد آنها به صدها نفر مي‌رسيد تربيت كرد كه در ميان آنها مجتهدان مسلّم و رجال علم و فضيلت كه هر يك چراغ روشني‌براي اجتماع آن روز محسوب مي‌شدند وجود داشت‌، اينها همه پس از در گذشت شيخ در منزل عالم ربّاني و استاد با فضيلت ميرزا حبيب الله رشتي‌بمنظور تعيين مرجع اجتماع كردند.

و در بين اينها نيز اين چند نفر: ميرزا حسن شيرازي‌، و ميرزا حبيب الله رشتي‌، و ميرزا حسن آشتياني‌، و آقا حسن تهراني (نجم آبادي‌) و ميرزا عبد الرحيم‌ نهاوندي‌ داراي برجستگي و شايستگي بيشتري بودند.

همه اينها با توجه به اوضاع زمان و جهان و اوضاع مخصوص مسلمانان‌در آن روز، و سبك و سنگين كردن شخصيتهاي علمي و اجتماعي‌، رجال‌علمي نجف اشرف‌، ميرزاي شيرازي‌ را به خاطر جامعيّتي كه داشت براي اين‌منصب خطير يعني مرجعيت و زعامت مسلمين برگزيدند او هم بواسطه‌

اصرار آنها در حالي كه اشك از چشمهايش سرازير بود[116] و اين موضوع را براي خود بار سنگين و امتحان بزرگي تلقّي مي‌كرد بر اين انتخاب صحّه‌گذاشت و قبول كرد و از خداوند تبارك و تعالي با چشم

گريان مسألت كرد كه‌خداوند به او توفيق بدهد تا بتواند به وظائفي كه در اين راستا متوجه او مي‌شود عمل بكند و اين بار سنگين را به منزل برساند.

مرجعيت‌، مسووليت بسيار خطير و بار سنگين‌

در اينجا بايد توجّه كنيم كه در بعضي از نوشته‌ها مسأله قبول كردن امر مرجعيّت و عدم قبول آن را به نحوي مطرح مي‌كنند كه از آن اينطور برداشت‌مي‌شود كه قبول نكردن مرجعيت كار بسيار خوبي است و در نتيجه مفهوم‌آن اين است كه قبول كردن آن عمل خوبي نيست و حال اينكه مسأله در اين‌مورد اين است كه مرجعيت‌، نيابت از حضرت ولي عصر )ع( است‌، و چنانكه اگر خود آن حضرت در ميان مردم بود در كليّه شوون اجتماعي‌، سياسي‌، فرهنگي‌، اقتصادي‌، و اخلاقي‌ جامعه دخالت مي‌كرد و به اداره همه شوون زندگي قيام‌مي‌نمود و در ميان درياي پر تلاطم زندگي انسانها، كشتي‌ي‌ِ نجات بود و امّت‌اسلامي را به ساحل سلامت مي‌رسانيد، كسي كه مرجعيّت را قبول مي‌كند و خود را عهده دار اين موضوع معرفي مي‌نمايد، لازم است در خود اين قدرت را احساس كند كه مي‌تواند اين مسئووليت را به انجام برساند و كسي كه قبول‌نمي‌كند توان اين امر را در خود نمي‌بيند.

روشن است كه مسأله مرجعيت‌، مسأله وراثت انبياء است‌، و لازم است يك‌مرجع‌، نقش‌ پيغمبران‌ خدا در جامعه بشري را ايفا كند و در زندگي خود، هم‌ّ و هدفي جز هدايت و رهبري و سعي و كوشش در راه تأمين رفاه مردم نداشته‌باشد.

مسأله مرجعيت‌، مسأله مرزباني قرآن و حفظ مواريث اسلام است‌.

مسأله مرجعيّت‌، مسأله اداره جامعه اسلامي با آگاهي به اوضاع زمان و آگاهي از نقشه‌ها و ترفندهاي دشمنان اسلام‌، عليه اسلام است‌.

مسأله مرجعيّت‌، مسأله اداره حوزه‌هاي علمي تشيّع و تربيت صحيح‌شاگردان و سربازان حضرت ولي عصر )ع( است‌.

مسأله مرجعيّت‌، مسأله بودن‌ِ يك پناهگاه محكم و ملجأ دلسوز و مهربان‌براي مسلمانان مخصوصاً ضعيفان و محرومان و مظلومان‌، بويژه با آگاهي‌از رنجهاي رنج كشيدگان و همراهي و هم آهنگي در زندگي با آنها در ساده‌زيستي و اكتفا به حداقل معيشت و كمك به آنها است‌.

مسأله مرجعيّت‌، مسأله هدايت و حركت و موضعگيري صحيح در حوادث و پيش آمدهائي است كه در زندگي انسانها اتّفاق مي‌افتد كه حضرت ولي عصر  )ع(   فرمودند:

وَ أَمَّا الحَوادِث‌ُ الوَاقِعَة‌ُ فَارْجِعُوا فِيهَا الي‌َ رُواة‌ِ أَحَادِيثِنَا.[117]



قبل فهرست بعد