قبل فهرست بعد


سيّد رضي‌ در عزّت نفس و استغناء طبع ممتاز بود و روح بلند پرواز و همت‌بلند او همواره افق عزّت و عظمت را مورد نظر قرار مي‌داد و اشعاري در اين‌رابطه مي‌سرود كه يك قطعه از آنها اين است‌:

اِشْتَرِ العِزَّ بِمَا بِيْـ ع‌َ فَما العِزُّ بِغَال‌ٍ                      بِالقِصارِ الصُّفْرِ ان‌ْ شِئْـت‌َ أو السَّمْرِ الطِّوال‌ِ

لَيْس‌َ بِالمَغْبُون‌ِ عَقْلاًمَن‌ْ شَرَي‌َ عِزّاً بِمال‌ٍ          انّمَا يُدَّخَرُ المال‌ُ   لِحَاجَات‌ِ الرِّجَال‌ِ

وَ الفَتي‌َ مَن‌ْ جَعَل‌َ الاَمْ¨وال‌َ أَثْمان‌َ المَعَالِي‌[443]

   1- عزّت و عظمت را با دادن اموال خود بدست بياور كه عزّت زندگي را به هر قيمت كه بخري ارزش دارد و گران نيست‌.

   2- در راه دستيابي به عزّت هر مقدار كه طلا و نقره خرج كني بجا است‌.

   3- كسي كه عزّت را با خرج مال بدست بياورد هرگز مغبون نيست‌.

   4- اموال را هميشه براي انجام حوائج زندگي ذخيره مي‌كنند و در زندگي‌داشتن عزّت انساني ـ شديداً ـ مورد احتياج است‌.

   5- جوانمرد كسي است كه اموال خود را بهاي كمالات انساني و اهداف بلند زندگي قرار بدهد.

   اين نوع اشعار كه يكي از ويژگيهاي مهم سيّد رضي‌ است و از احاديث‌ اهل‌بيت وحي و عصمت‌: اتّخاذ شده است مصداق كامل گفتار حضرت رسول‌اكرم )ص( كه فرمودند:

ان‌َّ مِن‌َ الشِّعْرِ لَحِكْمَة‌ً.[444]

   يعني برخي از اشعار، كلام حكيمانه است ـ مي‌باشد چه اينكه احاديث فراواني تأكيد بر تحصيل عزّت نَفْس و حفظ آن دارند:

قال رسول الله )ص(: «لَيْس‌َ الغِني‌َ عَن‌ْ كَثْرة‌ِ العُرُوض‌، انَّما الغِني‌َ غِنَي‌النَّفْس‌ِ.»[445]

«غنا و بي نيازي به داشتن اموال زياد نيست و بي نيازي تنها در سايه عزّت‌نفس و استغناء طبع بدست مي‌آيد.»

قال الباقر )ع(: «اليأس‌ُ مِمّا فِي أيْدِي النَّاس‌ِ عِزُّ المُومِن‌ِ فِي دِينِه‌ِ.»[446]

«عزّت مومن در اين است كه هرگز چشم داشت به آنچه كه در دست ديگران‌است نداشته باشد.»

قال الصادق )ع(: «شَرَف‌ُ المُومِن‌ِ قِيام‌ُ اللَّيْل‌ِ وَ عِزُّه‌ُ اِسْتِغْنَائُه‌ُ عَن‌ِ النَّاس‌ِ.»[447]

«شرافت مومن‌» به برخاستن در شبها براي عبادت و «عزّت او» به داشتن‌استغناء از مردم است‌.»

   سيّد رضي اين احاديث را سرلوحه برنامه زندگي خود قرار داده بود و علاوه بر اينكه در زهد و پارسائي ممتاز بود در بلند همتي و عزّت نفس وآزادگي نيز نمونه كاملي از يك انسان آزاده بود و براي هميشه با سرافرازي وآزادگي زندگي كرد هرگز از هيچكس هديه قبول نمي‌كرد.[448]

سيّد رضي‌: به وزير بگوئيد من از هيچكس هديّه قبول نمي‌كنم‌

سيره نويسان مي‌نويسند: خداوند به سيّد رضي‌ نوزادي عنايت كرد ابو محمّد حسن بن محمّد مهلبي وزير معزّ الدوله ديلمي از اين جريان كه اطلاع پيدا كرد، هزار دينار را در طبقي قرار داده به عنوان هديّه و تبريك تولّد نوزاد به محضر سيد رضي فرستاد سيد رضي‌ آن را قبول نكرد و به آورنده آن هديّه گفت‌: وزير مي‌داند من از هيچكس هديّه قبول نمي‌كنم غلام آن طبق را به نزد وزير بر گرداند و كلام سيّد رضي‌ را به وزير ابلاغ كرد، وزير به غلام گفت‌: اين طبق را دو باره نزد سيّد ببر و بگو اين وجه را وزير براي قابله‌اي كه در تولّد آن نوزاد انجام خدمت كرده است تقديم داشته است‌.

   سيّد رضي‌ براي بار دوّم نيز آنرا قبول نكرد و گفت‌: زنان ما نمي‌گذارند در موقع زايمان زنان غريبه به آنان رسيدگي كنند پيره زنهاي خودمان از عهده‌اين امور بر مي‌آيند آنها هم پول قبول نمي‌كنند.

   وزير براي بار سوّم آن طبق را به محضر سيّد رضي فرستاد و به غلام گفت‌: بگو در ميان طلاّب علوم اسلامي كه در محضر شما درس مي‌خوانند تقسيمكنيد و موقعي كه در اين مرتبه طبق را به محضر سيّد آورد طلاّب اطراف سيّد در حلقه درسي نشسته بودند، غلام پيغام وزير را بعرض سيّد رسانيدسيّدرضي‌ گفت‌: اكنون طلاب حضور دارند و هر يك از آنها هر چه مي‌خواهد ازاين طبق بردارد.

   هيچيك از آن طلاّب كه بر اساس برنامه تعليم و تربيت‌ سيّد رضي‌ تربيت‌شده بودند به آن طبق نزديك نشدند و دست به آن نزدند مگر يكنفر از آنها كه‌ديناري را برداشته مقداري از آن را جدا كرد و

بقيّه را در طبق گذاشت‌[449] و غلام‌آن طبق را به وزير برگرداند از آن پس سيّد رضي‌ از آن طلبه پرسيد چرا اين‌عمل را انجام دادي دينار را تكّه كردي و مقداري از آنرا برداشته و بقيه در طبق‌نهادي‌؟ او در جواب گفت‌: ديشب براي مطالعه احتياج به روغن براي چراغ پيداكردم و چون خادم مدرسه حضور نداشت كه از او بخواهم براي چراغ روغن‌بياورد از فلان بَقّال اين مقدار قرض كردم و اكنون اين مقدار را برداشتم تاقرض خود را ادا كنم‌.

   سيّد رضي‌ دستور داد به تعداد طلاّب كليدهائي براي انبار بسازند و به هريك از آنها يك كليد بدهند تا هر وقت به هر چه از لوازم احتياج داشتند از انباربردارند و منتظر خادم نشوند[450].

   در اينجا به اين نكته بايد توجه كنيم كه مورّخان مي‌گويند: مدرسه‌اي كهاين طلاّب در آن اشتغال به تحصيل علوم اسلامي داشتند مدرسه‌اي بود كه‌سيّد رضي خودش آن را ساخته بود و دار العلم‌ ناميده مي‌شد و در آن مدرسه‌ همه لوازم زندگي طلاب را فراهم كرده بود تا آنها با فراغت بال در محضر آن‌عالم ربّاني درس بخوانند و اگر اين برنامه در زمان ما نيز عملي شود كمك‌بسيار موثري براي رفاه طلاب علوم اسلامي و در نتيجه تأثير فراواني در پيشرفت علمي آنها خواهد داشت‌. و لازم است اين موضوع را نيز بگوييم كه‌شخصيّت اين عالم بزرگوار داراي ابعاد متعدّدي است كه در ساير فصول اين‌كتاب درباره آن ابعاد بحث خواهد شد.

2- شيخ اعظم انصاري‌: مي‌خواهم كه نامم تا آخر عمر در طومار فقرا باقي بماند

تجّار بغداد مي‌دانستند كه شيخ انصاري‌ زندگي بسيار زاهدانه‌اي دارد وزندگي او با عُسرت‌ِ فقر و قناعت همدوش است لذا آنها مبلغ قابل‌ توجّهي از حلال‌ ترين اموال خود را در بين خودشان جمع آوري كرده و آن را در نجف‌اشرف به محضر شيخ انصاري‌ آوردند و گفتند:

«اين مبلغ از وجوهات شرعيّه نيست و از حلال‌ترين اموال شخصي ما است‌ و اين را به شما مي‌بخشيم و تقاضا مي‌كنيم كه قبول‌بفرمائيد تا در اين دوران پيري از عُسرت زندگي خود بكاهيد و در اين دوره از عمر در وسعت زندگي كنيد.»

   شيخ انصاري‌ قبول نكردند و گفتند كه‌:

من عمري را به فقر گذرانده‌ام و در تحمّل سختيها و تلخي هاي زندگي با فقرا همدردي كرده‌ام و اكنون كه اواخر عمر من است آيا حيف‌ نيست كه نام خود را از طومار فقرا محو كنم و در آخرت از رسيدن به‌مقام آنها باز بمانم‌؟[451]

شيخ انصاري براي اداي دين خود فرش زير پاي خود را فروخت‌ و از بيت المال استفاده نكرد

شيخ انصاري‌ ـ چنانكه از شرح زندگي او استفاده مي‌شود ـ حتي الامكان از بيت المال استفاده نمي‌كرد و اشخاصي كه به او ارادت داشتند و وضع روحي‌و زندگي او را مي‌دانستند گاهي بعنوان هديّه و هبه اموالي به او تقديم‌مي‌كردند و نيز او از راه بجا آوردن نماز و روزه استيجاري مقداري پول بدست‌مي‌آورد و براي ضروريات زندگي خود خرج مي‌كرد.

   يكي از علماي بزرگ مي‌گويد: يك روز قريب به‌ بيست هزار تومان‌ از وجوه‌شرعيه به نزد شيخ انصاري آورده بودند و او مشغول تقسيم آن به مستحقّين‌ بود در اين اثناء شخصي به حضور شيخ آمد و چهار تومان‌ از شيخ‌ در برابر گندمي كه به او داده بود و طلب داشت مطالبه كرد، شيخ فرمود: چند روز مهلت بده و آن طلبكار قبول كرد و رفت من به شيخ گفتم‌: اين مقدار اموال دردست شما است چرا طلب آن مرد كاسب را نداديد و از او مهلت خواستيد؟

   شيخ‌ در جواب گفت‌: اينها مال فقرا است ربطي به من ندارد و من هرگز از آن براي اداي بدهي شخصي خودم استفاده نمي‌كنم من مي‌خواهم اين فرش‌ را كه زير پاي من است بفروشم و اداي دين خود بكنم از اين جهت از طلبكار مهلت خواستم‌.[452]

شيخ انصاري‌: بعد از اين روزي دو سير و نيم بيشتر گوشت نخريد

رختخوابهاي منزل شيخ انصاري‌ در گوشه اطاق روي هم قرار گرفته بود و به نظر همسر شيخ‌ چادر شبي لازم بود كه روي آنها انداخته شود تا نمايان‌نباشد و لذا همسر شيخ از شيخ‌ خواهش كرد

تا چادر شبي‌ براي پوشانيدن‌رختخوابهاي خانه خريداري نمايد شيخ به جهت احتياطي كه هميشه در خرجكردن بيت المال بكار مي‌برد به اين پيشنهاد عمل نكرد.

   و چون همسر او از نمايان بودن رختخوابها در گوشه اطاق در برابر كساني كه به آن منزل رفت آمد داشتند ناراحت بود پس از مأيوس شدن از جلب موافقت شيخ در خريد گوشت كه روزانه مي‌خريد صرفه جويي كرد و بجاي سه سير گوشت كه تا آن وقت مي‌خريد از آن روز تا مدّتي دو سير و نيم‌خريداري كرد و از تفاوتي كه از اين راه ذخيره كرده بود چادر شبي خريد و روي‌رختخوابها كشيد.

   وقتي شيخ‌ چادر شب را در منزل ديد و از نحوه خريد آن اطلاع حاصل كرد با ناراحتي گفت‌: اي واي تا بحال مقداري از وجوه بيت المال بي جهت مصرف شده‌ است‌ من خيال مي‌كردم كه سه سير گوشت حداقلّي است كه ما مي‌توانيم با آن‌زندگي كنيم‌! آنگاه شيخ دستور داد كه چادرشب را پس بدهند و بعد از آن‌روزانه بجاي سه سير گوشت دو سير و نيم خريداري كنند.[453]

شيخ انصاري مالي به ارث نگذاشت‌ و بازماندگانش پول مجلس ترحيم نداشتند

شيخ انصاري‌ كه مرجع كل شيعيان جهان بود و طبق آمار آن روز چهل ميليون‌شيعه از اطراف و اكناف جهان وجوهات خود را به محضر او مي‌فرستادند از آن وجوهات براي خود به اندازه‌اي كه در پائين‌ترين حدّ قناعت بتواند زندگي‌كند بر مي‌داشت و بقيّه را در راه اداره حوزه‌هاي علميّه و مساعدت فقرا خرج‌مي‌كرد و هميشه سعي مي‌كرد كه مانند يكي از فقرا زندگي كند[454].

   او از خود مالي به ارث نگذاشت‌ و روزي كه از دنيا رفت تمام دارائي او هفده‌تومان بود و به همين اندازه هم مقروض بود و چون آن مال را براي اداي دين او كنار گذاشتند بازماندگان او مخارج مجلس ترحيم و اقامه عزا براي او را نداشتند تا اينكه يك نفر از متموّلين آن زمان مخارج اقامه مجالس ختم را بعهده‌گرفت‌[455].

   اعتماد السلطنه‌ مي‌نويسد:

ملّت شيعه اثنا عشريه از اهالي مملكت ايران و گروهي انبوه كه در هند و بلاد روسيّه‌ و بعضي از ايالات عثمانيه و چند شهر افغانستان و تركستان و غيرها هستند هر ساله از بابت اوقاف و زكوات و اخماس و سهم امام )ع( و امثالها نزديك دويست هزار تومان به محضر اطهر شيخ انصاري ايصال مي‌داشتند و او به‌اندازه يك مستحق مقتصدي نيز در حق خود از آن وجوه تصرف‌نمي‌فرمود و همه را در نهايت احتياط تا دينار آخر به دست ارباب‌استحقاق مي‌رسانيد.

    شيخ اعظم در جميع دوران رياست عام و نيابت امام )ع( يك‌نفر نوكر بيشتر نداشت آن هم مردي متّقي از سلك ارباب عمائم‌ بود موسوم به حاج ملاّ رحمة‌ الله كه همه جا به همين جهت مشهور است‌.

   الغرض اين شخص بزرگوار حقيقة از اعجايب اعصار و از نوادر روزگاربود و در علم و عمل و زهد و تقوا و ورع و عبادت و رياضت از طراز اول اولين‌و آخرين محسوب مي‌گرديد.[456]

شيخ انصاري به مادرش گفت‌: براي برادرم منصور هر چه مي‌خواهي بردار ولي روز قيامت بايد جوابگو باشي‌

شيخ انصاري‌ برادري داشت به نام‌ شيخ منصور كه از علماي جليل القدر بود ولي از جهت وضع زندگي در فقر و تنگدستي شديدي بسر مي‌برد روزي مادر او به حالش رقّت كرد و از برادر بزرگترش يعني‌: شيخ انصاري‌ كه در آن هنگام‌تنها مرجع شيعه بود گله كرد و گفت‌:

«تو مي‌داني كه برادرت منصور با اين عائله سنگين در شدت فقر بسر مي‌برد و ماهانه‌اي كه به او مي‌دهي حوائج زندگي او را كفايت نمي‌كند در صورتي كه اين همه اموال تحت تصرّف تو است و مي‌تواني به او بيش از ديگران كمك كني‌.»

   شيخ‌ با دقّت سخنان مادر را ـ كه براي او احترام خاصّي قائل بود ـ گوش‌فرا داد و بعد از آن كليد اطاقي كه در آن وجوه شرعيه بود تحويل مادر داد و خطاب به وي با لحن مودّبانه و خاضعانه

گفت‌: مادر بيا اين كليد را بگير و هرچه پول براي منصور مي‌خواهي بردار به شرط اينكه در قبال آن من ‌مسووليتي نداشته باشم و وبال آن بر دوش خودت باشد و تو آن را تحمّل‌كني‌.

   اين اموالي كه نزد من است حقوق فقيران و مستمندان است و بين آنان‌بطور مساوي تقسيم مي‌شود همه تنگدستان در اين بابت يكسانند و بسان‌دانه‌هاي شانه هيچكدام بر ديگري برتري ندارند.

   مادرم‌! اگر جوابي براي فرداي قيامت در قبال اين مبلغ اضافي كه براي‌منصور بر مي‌داري‌، داري هر چه مي‌خواهي انجام بده ولي بدان كه حسابي‌در پيش است بس دقيق و سخت و هولناك و بدون كمترين مسامحه‌.

   مادر شيخ كه عنصر تقوا و فضيلت و خدا ترسي بود وقتي اين جملات را شنيد از خوف خداوند لرزه بر اندامش افتاد و از گفته خويش توبه كرد و در حالي كه كليد را به فرزند تقديم مي‌كرد از او پوزش طلبيد[457].

شيخ انصاري‌: حدّاكثر كار من‌، كار خَرَكْچي‌هاي كاشان است‌

شيخ انصاري‌ آن مردي كه مرجع كل‌ّ شيعه‌ بود آن روزي كه از دنيا رفت با آن‌ساعتي كه به صورت يك طلبه فقير دزفولي‌ وارد نجف‌ شد فرقي نكرد وقتي كه‌خانه او را نگاه مي‌كردند مي‌ديدند مثل فقيرترين مردم زندگي مي‌كند يك نفر به‌ايشان مي‌گويد: آقا! خيلي هنر مي‌كنيد كه اين همه وجوه بدست شما مي‌رسد هيچ تصرّفي در آنها نمي‌كنيد مي‌فرمايد:

چه هنري كرده‌ام‌؟                        

مي‌گويد:

چه هنري از اين بالاتر؟!

   مي‌فرمايد:

«حدّ اكثرِ كار من كارِ خَرَكْچي‌هاي كاشان است كه مي‌روند تا اصفهان و بر مي‌گردند، مردم به آنها پول مي‌دهند كه بروند از اصفهان كالا بخرند و بياورند به كاشان آيا ديده‌ايد

كه آنها به مال مردم خيانت‌كنند؟ آنها امين هستند اين مسأله امر مهمي نيست بلكه بنظر شما مهم آمده است‌.

    اينجا است كه مي‌بينم مرجعيّت يك ذرّه نمي‌تواند روح اين مرد بزرگ را تحت تأثير خودش قرار بدهد.»[458]


او مي‌فرمود:

من يك نفر فقير هستم بايد مانند يك تن از فقرا زندگي كنم‌.[459]

   بايد توجه داشت كه شيخ مرتضي انصاري‌ از لحاظ مقام شامخ علمي و كمالات معنوي در سطح بسيار بالايي است كه ميرزا حبيب الله رشتي‌ كه خود يكي از اساطين علم و شاگرد مبرّز شيخ انصاري‌ است درباره استاد خود مي‌گويد:

هو تالي العصمة علماً و عملاً.[460]

   يعني مقام شيخ در علم و عمل تالي‌ِ تِلْوِ مقام عصمت است‌؛ از شيخ انصاري‌از اول بلوغ تا آخر عمر نوافل شبانه روزي و قرائت يك جزء از قرآن‌ و نماز جعفر طيّار و زيارت جامعه‌ و زيارت عاشورا هر روز ترك نشد[461] و ما با توفيق‌خداوند در ابعاد ديگر از شخصيّت شيخ انصاري بحث خواهيم كرد.

3. بانوي شايسته‌، مادر ملاّ محمّد تقي مجلسي‌: ترك شيوه قناعت بدون تدبير صحيح كار ناپسندي است‌

جدّ علاّمه محمّد باقر مجلسي‌ كه نامش‌ ملاّ مقصود علي‌ و از علماي جليل القدر اصفهان‌ بود تصميم براي انجام مسافرتي گرفت و پسران خود ملاّ محمّد تقي‌مجلسي‌ (كه پدر علاّمه مجلسي است‌) و ملاّ محمّد صادق‌ را براي ادامه تحصيل‌به محضر عالم ربّاني ملاّ عبدالله شوشتري كه از لحاظ مقام علمي و پرهيزكاري‌ داراي امتياز مخصوصي بود آورد و به مراقبت اخلاقي و تعليم آنها در آن‌محضر نوراني تاكيد كرد و آنها تحت مراقبت ملاّ عبدالله شوشتري‌ به تحصيل‌خود ادامه مي‌دادند تا اينكه ايّام عيدي از اعياد دِيني فرا رسيد ملاّ عبداللهخواست كه مبلغ سه تومان به ملاّ محمّد تقي‌ بدهد و گفت‌: اين مبلغي كه‌بمناسبت عيد به شما تقديم مي‌شود آن را در ضروريات زندگي خود مصرف‌نمائيد او در جواب گفت‌: بدون اجازه مادرم نمي‌توانم اين پول را بگيرم اجازه‌بدهيد با او در ميان بگذارم تا ببينم نظرشان چيست‌؟ و به خانه آمد و با مادرخود اين موضوع را در ميان گذاشت مادر آنها گفت‌: راه امرار معاش پدر شمااز دكاني است كه مِلك او است و عائدات آن دكان چهارده غاز است‌[462] و مابرنامه اقتصادي زندگي خود را با اين عائدات هماهنگ نموده‌ايم و با زندگي‌كردن با اين مبلغ در حدّ قناعت عادت كرده‌ايم و اكنون اگر اين مبلغ را بگيريم‌و در زندگي خود خرج كنيم به مقدار همين مبلغ وسعت و رفاه بوجود

مي‌آيد بعداً كه اين مبلغ تمام شد در حالي تمام مي‌شود كه ما عادت به شيوه قناعتي‌كه قبلاً داشتيم را از دست داده‌ايم و تا حدّي به وسعت زندگي عادت كرده‌ايم و اين پول هم تمام شده است و در اين حال به زحمت مي‌افتيم بايد منّت اين و آن را بكشيم و بالاخره در نتيجه از دست دادن آن تحمّل و قناعتي كه قبلاً داشتيم از زندگي فعلي خود ناراضي مي‌شويم‌.

   فرزندان عزيز! ترك شيوه قناعت بدون تدبير صحيح براي آينده‌، كار پسنديده‌و اساسي نيست‌. وقتي ملاّ محمّد تقي‌ و ملاّ محمّد صادق‌ به محضر استادشان ملاّ عبدالله آمده و موضوعي را كه مادرشان گفته بود باز گو كردند ملاّ عبدالله عقل‌و درايت آن بانوي صالحه را مورد تمجيد قرار داد و در حق آنها دعا كرد حق‌تعالي دعاي آن جناب را مستجاب نمود و اين سلسله جليله را از صلحا و حاميان دين قرار داد[463].

4- ملاّ محسن يزدي‌: صلاح ما نيست كه با كاخ نشينان وصلت كنيم‌

براي علماي بزرگ اسلام با اينكه وسائل جمع مال و تجمّل گرايي فراهم بود ولي براي اينكه زندگي خود را با فقرا و كوخ نشينان و تنگدستان هم آهنگ‌كنند و با ضعفا و مستضعفين همدردي داشته باشند و نيز بجاي اينكه وقت و فكر خود را در جمع مال صرف كنند مي‌خواستند وقت و فكر خود را در رسيدگي به وضع زندگي مادّي و معنوي مردم صرف نمايند و لذا زاهدانه و ساده زندگي مي‌كردند و از تجمّل گرايي گريزان بودند.

   بعلاوه اينكه از سلاطين و كاخ نشينان كه در زندگي هدفي جز لذّات دنيوي‌ندارند دوري مي‌جستند.



قبل فهرست بعد