قبل فهرست بعد


«عالمي كه اجتماع از علم او بهره‌مند مي‌شود از هفتاد هزار عابد بالاتر است‌.»

   سعدي مي‌گويد:

صاحب دلي به مدرسه آمد ز خانقاه‌            بشكست عهد صحبت اهل طريق را

گفتم ميان عالم و عابد چه فرق بود         تا برگزيده‌اي تو از آن اين فريق را

گفت آن گليم خويش برون مي‌برد ز آب‌   وين سعي مي‌كند كه بگيرد غريق را

   و اين مطلب از اين جهت است كه انسانها در زندگي با مشكلات و مسائل‌ فراواني ـ از لحاظ فرهنگي‌، سياسي‌، اجتماعي‌، اقتصادي و اخلاقي ـ روبروهستند و موثّرترين كسي كه مي‌تواند در سرو سامان دادن به مسائل و حل‌مشكلات كمك كند و يار و ياور مردم باشد عالم آگاه ربّاني است‌.

   بنابراين مسأله حضور اجتماعي‌ و شركت در حل مسائل و مشكلات مادّي و معنوي انسانها براي عالمان اهميت بسيار دارد و جزء تكاليف آنها است بويژه‌در اجتماعاتي كه سالها زير فشار بوده‌اند و از هر جهت به آنها ستم رفته است‌چه اينكه حضرت امير مومنان  )ع( فرمودند: خداوند از عالمان پيمان گرفته است كه‌در برابر پرخوري ستمگران و گرسنگي مظلومان آرام ننشينند.[387]

   و لذا در اجتماعاتي كه ساليان دراز جبّاران روزگار و استعمارگران براي‌تأمين مقاصد و مطامع خود بر سر راه رفاه و ترقي و تكامل آنها دامها گسترده و نقشه‌ها كشيده و ترفندهائي بكار بسته‌اند يك عالم آگاه بايد رسيدگي به امور بسياري را بعهده بگيرد و تكاليف بسياري را انجام بدهد تا اين جريانها را پشت سر بگذارد و آب رفته را به جوي بازگرداند و از خداوند بايد توفيق بخواهد تا بتواند وظيفه پر اهميّت خود را به انجام برساند.

اسلام با گوشه‌گيري مسلمانان مخصوصاً علماء مخالف است‌

بنابر آنچه كه ذكر گرديد يك مسلمان از ديدگاه اسلام كسي است كه با مسلمانان ديگر در كليّه مراحل زندگي شركت كند و در همه صحنه‌ها حضورداشته باشد و لذا دوري كردن از اجتماع مردم و انزوا و گوشه‌گيري در اسلام‌مذموم و مورد نكوهش است‌.

   در عصر حضرت رسول اكرم )ص( فرزند عثمان بن مظعون كه يكي از اصحاب آن حضرت بود وفات كرد، عثمان بن مظعون‌ در مرگ فرزند خود سخت‌متأثّر شد و ارتباط خويش را با اجتماع قطع كرد و قسمتي از خانه خود را به‌عنوان مسجد از خانه جدا كرد و در آنجا نشست و در را بِروي خود بست و تصميم گرفت كه براي هميشه در آنجا مشغول عبادت شود تا خبر اين جريان‌به گوش‌ پيغمبر اكرم‌)ص( رسيد عثمان بن مظعون را خواست و به او فرمود: خداوند متعال بر امّت اسلام رهبانيّت (يعني ترك دنيا و گوشه‌گيري‌) را روا نداشته است‌:

اِنَّمَا رُهْبَانِيَّة‌ُ أُمَّتِي الجِهادُ فِي سَبِيل‌ِ اللهِ.

«رهبانيت امّت من اين است كه در راه خدا به جهاد بپردازند.»[388]

   ملاحظه مي‌كنيد كه پيغمبر بزرگوار اسلام )ص( از انزوا و گوشه‌گيري نهي‌مي‌كند و بجاي آن جهاد كه اوج شركت در امور اجتماعي و حضور در صحنه‌زندگي مسلمانان است را معرّفي مي‌كند.

   روشن است كه با كناره‌گيري مسلمانان از فعاليّت‌هاي اجتماعي‌ مخصوصاً سياسي و از دست دادن پُست‌هاي مديريّت اجتماعي هرگونه‌قدرتي به مرور زمان از دست مي‌رود و بدست ديگران مي‌افتد و كار بجائي‌ مي‌رسد كه ما به احكام دين خود حتي در سطح خود هم نمي‌توانيم عمل كنيم‌مثلاً نمي‌توانيم فرزند خود را با فرهنگ ديني تربيت كنيم‌.

   اگر متديّنين حضور سياسي اجتماعي خود را از دست بدهند (بويژه‌حضوري كه هم اكنون پس از انقلاب اسلامي بدست آمده است‌) حضورهاي‌ديگر مانند حضور در امور فرهنگي و اقتصادي نيز از دست خواهد رفت‌.

   و بايد بدانيم كه شركت در امور سياسي به قصد اداره جامعه بر اساس‌حق و عدل و نگهداري جامعه از انحراف و بمنظور حفظ دين خدا و نگهداري‌ارزشها و اصالت‌ها و انتقال آن به نسلهاي آينده و براي پاكسازي و پاكداري‌ كشورهاي اسلامي از لوث وجود بيگانگان و استعمارگران و بمنظور حفظ استقلال سرزمينهاي قرآني از افضل طاعات و اعظم عبادات است‌.

   ائمّه اهل‌بيت )ع( به كساني كه مي‌توانستند با حضور خود حتي دردستگاههاي جبّاران در رفع مشكلات مسلمانان موثّر باشند اجازه انزوا و كناره ‌گيري نمي‌دادند و روي همين اصل بود كه علي بن يقطين‌ ها دردستگاههاي جبّاران بني عباس‌ داراي پست و سِمَت بودند.

فرياد امام خميني (ره) بر سر رفاه طلبان و ترسوهاي گوشه‌گير

امام خميني (ره) در كتاب ولايت فقيه درباره كساني كه به استناد چند روايت كه‌صاحب وسائل‌ آنها را نقل كرده و دلالت دارند بر اينكه قبل از ظهور حضرت‌مهدي   )ع( قيام در برابر ستمگران جائز نيست و بايد مردم به صبر و سكوت‌ برگزار كنند تا حضرت مهدي   )ع( ظهور كند[389]. مي‌فرمايد:

«انزواطلبان شكم‌پرست با مستمسك قرار دادن روايات ضعيف‌، تنبلي‌و سستي خود را توجيه مي‌نمايند.»

   بعد مي‌گويد:

«ملاحظه كنيد با دو روايت ضعيف چه بساطي راه انداخته‌اند و آن رادر مقابل قرآن كريم قرار داده‌اند قرآني كه جدّيت دارد بر ضدّ سلاطين‌قيام كنيد و موسي )ع( را به قيام عليه سلاطين وا مي‌دارد. علاوه بر قرآن مجيد، روايات بسياري درباره مبارزه با ستمگران و كساني كه در دين تصرّف مي‌كنند وارد شده است‌، تنبلها، اينها را كنار گذاشته‌اند آن‌دو روايت ضعيف را كه شايد وعّاظ السّلاطين جعل كرده‌اند در دست‌گرفته و مستند قرار داده‌اند كه بايد با سلاطين ساخت‌.»

   و بالاخره مي‌فرمايند:

«انزوا طلبي ناشي از سود جوئي و رفاه‌طلبي و يا ترس و زبوني‌است‌.»

و- شناخت زمان‌

در اينجا اين مطلب نيز معلوم است كه كساني مي‌توانند تكليف و وظيفه خود را در امور اجتماعي و سياسي درست انجام بدهند كه نسبت به شرائط و زمينه‌هاي آن نيز شناخت داشته باشند و اين شناخت بدون‌ «شناخت زمان‌»امكان‌پذير نيست و لذا شناخت زمان مخصوصاً براي علما از اهميّت ويژه‌اي‌ برخوردار است كه حضرت صادق )ع( فرمودند:

وَ العَالِم‌ُ بِزَمَانِه‌ِ لاَ تَهْجُم‌ُ عَلَيْه‌ِ اللَّوابِس‌ُ.[390]

   كسي كه شناخت كامل از اوضاع زمان خود دارد بطوري گام بر مي‌دارد و وظيفه خود را انجام مي‌دهد كه هرگز مورد هجوم جريانهائي كه او را به‌اشتباه مي‌اندازند قرار نمي‌گيرد، يعني كار را صحيح و به موقع انجام مي‌دهد.

   و بالاخره شناخت عنصر زمان مورد تأكيد اهل بيت عصمت‌: است كه‌حضرت امير مومنان )ع( حتّي در تربيت فرزندان و نسلهاي بعد آن را مورد تذكر قرارداده فرمودند:

لاَ تَقْسِرُوا أَوْلاَدَكُم‌ْ عَلي‌َ آدَابِكُم‌ْ فَاِنَّهُم‌ْ مَخْلُوقُون‌َ لِزَمَان‌ٍ غَيْرِ زَمَانِكُم‌ْ.[391]    فرزندان خود را بر اساس تجهيزات و فنون و آداب نوي كه با عنصر زمان‌همراه است تربيت كنيد و در اين امور آنها را به زمان خودتان محدود نكنيد كه البته منظور آداب و فنوني است كه وسائل و اسباب كار است و بر حسب‌زمان فرق مي‌كند و امّا احكام الهي و مظاهر ديني مثل صداقت و امانت و عدالت و عفت‌... در همه زمانها محفوظ و ثابت است آن روزي كه بشر در شبها در روشني چراغ روغني مي‌نشست و بر الاغ و شتر سوار مي‌شد و در دخمه‌ها سكونت داشت عدالت و عفت و صداقت‌ خوب و طرح نقشه ظلم و خيانت‌قبيح بود. امروز هم كه در پرتو برق مي‌نشيند و بر هواپيما سوار مي‌شود و در آسمان‌خراشها ساكن مي‌شود عدالت و عفت و صداقت خوب و طرح نقشه‌ظلم و خيانت و دورغ قبيح است‌.

   و بالاخره معناي عارف به زمان بودن‌ِ يك عالم ديني آن است كه پس از تفقّه در دين ـ يعني شناخت كامل فرهنگ اسلامي از جهت سياست و اقتصاد و موازين اجتماعي بر اساس كتاب خدا و احاديث معصومين )ع( ـ اولاً در سطح‌منطقه زندگي خود بداند كه بر مردم چه مي‌رود و در چه حالي هستند تا با آنها همدردي و همراهي كند.

   ثانياً در سطح جهاني استعمارگران و ستمكاران را از جهت نقشه‌ها و ترفندها ـ چه در قيافه استعمار كهنه چه در قيافه استعمار جديد و راهكارهاي‌آنهاـ بشناسد.

   ثالثاً بداند كه آنها در طول قرون و اعصار با كشورهاي اسلامي و غيراسلامي مخصوصاً در آسيا و آفريقا چه كرده‌اند و وضع فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي آنها هم اكنون در چه حال است‌.

   رابعاً راههاي مبارزه با استكبار و استضعاف را بشناسد و در يك كلام قولاً و عملاً بتواند ثابت كند كه اسلام‌، امروز هم قدرت اداره اجتماع را بطور كامل دارد.

   بيان نوراني و راهگشاي‌ حضرت ولي عصر )ع( كه فرمودند:

أمّا الحَوادِث‌ُ الواقِعَة‌ُ فَارْجِعُوا فِيهَا الي‌َ رُوَاة‌ِ أَحَادِيِثِنَا.[392]

«در حوادثي كه براي شما پيش مي‌آيد به راويان احاديث ما ـ علماي بزرگ‌ اسلام ـ مراجعه كنيد اشاره به علماي عارف به زمان دارد چه اينكه «حوادث‌»به پيش آمدهايي گفته مي‌شود كه با زمان ارتباط دارد.»

ز- وارث پيامبر بودن و رأفت و رحمت پيامبرانه به مردم داشتن‌

عالم رباني‌ وارث پيامبران‌ و جانشين امامان‌: است‌، و اين يك عنوان و يك‌تعارف نيست‌، بلكه يك واقعيت و يك مقام و يك مسووليت بسيار مهم است‌.

   وارث پيامبران بودن بهمان اندازه كه افتخارآميز است‌، مسو¤وليت ساز نيزهست‌، و اينكه در روايات‌ ما گفته شده است كه‌: علماي اسلام در دوران غيبتسرپرست يتيمان آل محمّد: مي‌باشند به اين منظور است كه توده‌هاي‌مسلمان چون به محضر پيغمبر و ائمه‌: كه پدر حقيقي آنها است نمي‌توانندبرسند اداره امور آنها بدست عالم سپرده شده است و عالم متعهّد آن كسي‌است كه اين مسو¤وليت را احساس كند و بر اساس اين احساس پدر و فرزندي‌گام بردارد.

   قرآن كريم‌ درباره حضرت رسول اكرم )ص( مي‌فرمايد:

لَقَدْ جَاءَكُم‌ْ رَسُول‌ٌ مِن‌ْ أَنْفُسِكُم‌ْ عَزِيزٌ عَلَيْه‌ِ مَا عَنِتُّم‌ْ حَرِيص‌ٌ عَلَيْكُم‌ْ بِالمُومِنِين‌َرَوُف‌ٌ رَحِيم‌ٌ.[393]

«پيغمبري بسوي شما مردم از جانب خداوند تبارك و تعالي آمد كه از جنس‌شما است‌، رنج و مشقّت شما بر او سنگين و به هدايت و سعادت شما سخت‌ علاقه‌مند است‌، نسبت به مومنان رأفت و رحمت سرشاري دارد.»

   بنابراين يك عالم اسلامي بايد با اين تعهّد و با اين وجدان و دلسوزي و عاطفه اسلامي با مردم زندگي كند كه مشكلات مردم را مشكلات خود بداند و از درد و رنج آنها رنج ببرد و عقب افتادگي‌ ها، و محروميت‌ها، و بي توجهي‌ ها ،و غفلت‌ها دل او را بلرزاند و در هر مورد اقدام مناسبي در راه رفاه و رفع‌مشكل آنها انجام بدهد.

   او براي انجام اين وظيفه بايد از همه جا آگاه باشد از محيطهاي رنج و محروميت‌، از زاغه‌ها، و وضع زاغه نشينها، از دبستانها و دبيرستانها و دانشگاهها و بيمارستانها و كارگاهها و كارخانه‌ها و بالاخره از همه جا بايد به مناسبت مسووليت خود اگر چه عالم و واعظ و ملاّي يك روستا باشد آگاه‌باشد تا در انجام تعهد و مسئووليت خود تقصيري نكرده باشد.

   اينكه در روايات مي‌خوانيم حضرات ائمه‌: شبها به در خانه فقرا مي‌رفتند و يا بخرابه‌ها مي‌رفتند و به آنها كمك مي‌كردند و چندين خانوار را بدون اينكه‌آنها خودشان بدانند اداره مي‌كردند اينها همه بر اين اساس بود كه آنها يك يك‌اينها را مي‌شناختند و به تناسب وضع آنها براي تأمين رفاه و رفع مشكل آنها اقدام مي‌كردند.

   و بالاخره علماي بزرگ اسلام كه تربيت شدگان مكتب اهل بيت عصمت‌:بودند در كشاكش انجام اين تعهّد و تكليف اجتماعي و اين اقدام‌ها و در دفاع از حقوق محرومان و در مبارزه با دشمنان و بيگانگان‌، هرگونه فشار و شكنجه‌و محروميت حتي زندان و تبعيد و شهادت‌ را بجان مي‌خريدند و بايد ما هم با توفيق خداوند اينطور باشيم‌.

عمر بخشنودي دلها گذار                     تا ز تو خشنود شود كردگار

رنج خود و راحت ياران طلب‌                      سايه خورشيد سواران طلب‌

دردستاني كن و درماندهي‌                               تات رسانند به فرماندهي‌

گرم شو از مهر و زكين سرد باش‌         چون مه و خورشيد جوانمرد باش‌

ح‌- مردمي زيستن‌

يكي از خصوصيّات يك عالم ربّاني‌، مردمي زيستن و درك و لمس مسائل و مشكلات مردم است‌، چنانكه مي‌دانيم پيامبران خدا: از ميان مردم برخاستند و خود از توده‌هاي مردم بودند، دردها و رنجهاي مردم رامي‌شناختند و درد مردم‌ِ را درد خود مي‌دانستند و با واقعيّت‌ها و دردها و مشكلات مي‌زيستند و مردم را در كنار هر حادثه و واقعه‌اي در مي‌يافتند و كمك مي‌كردند و نجات مي‌دادند و

همه جا با مردم مخصوصاً با فقرا بودند و هيچ وقت آنها را تنها نمي‌گذاشتند مگر نه اين است كه پيغمبر اكرم )ص(مي‌فرمود:

اللَّهُم‌َّ أَحْيِنِي مِسْكِيْناً وَ أَمِتْنِي مِسْكِيْناً وَ احْشُرُنِي مَع‌َ زُمْرَة‌ِ المَسَاكِين‌َ.

«خدايا مرا زنده بدار با فقرا بميران با فقرا و همراه فقرا محشورم بدار.»

   و از اين جهت نقطه مقابل جبّاران و مستكبران و مترفين بودند زيرا آنها هرگز در كنار مردم نيستند و از برج عاج با مردم سخن مي‌گويند، عبارتهاي‌ پرطمطراق مي‌گويند ولي نمي‌توانند مشكلات مردم را درك كنند.

   علماي بزرگ اسلام نيز هميشه حضور متعهدانه‌اي با مردم داشتند، زندگي آنها وقف بر مردم بود، درب خانه آنها بر روي همه مردم باز بود خانه‌آنها بر سر همگان سايه مي‌افكند، سفره آنها در

برابر همه مردم باز و غذاي آن‌ سفره را با مردم مي‌خوردند، و از همه پذيرائي مي‌كردند، گرفتاران و يتيمان‌، رنجديدگان و حاجتمندان از خانه آنها و از نزد آنها حاجت برآورده شده و شادمان مي‌رفتند و آنان ايده و آرمان خود را در راحتي و شادماني مردم جستجو مي‌كردند، آنها پناهگاهي بودند كه مردم نيازمند و غمزدگان روزگار به آنها روي مي‌آوردند و ملجأ و مرجعي بودند كه دردها و فشارهاي زندگي‌را از مردم رفع مي‌كردند.

ط‌- علماء رباني بيش از همه شايستگي خدمتگزاري مردم را دارند

در كتاب اصول كافي‌ از حضرت عيسي )ع( نقل مي‌كند كه آن حضرت به حوارييّن‌ كه ياران و شاگردان مخصوص آن حضرت بودند فرمود:

يَا مَعْشَرَ الحَوَاريِّيْن‌َ لِي الَيْكُم‌ْ حَاجَة‌ٌ اقْضُوها لِي‌، قَالُوا: قُضِيَت‌ْ حَاجَتُك‌َ يَارُوح‌َ اللهِ فَقَام‌َ فَغَسَل‌َ أَقْداَمَهُم‌ْ، فَقَالُوا: كُنَّا نَحْن‌ُ أَحَق‌َّ بِهَذا يَا رُوح‌َ اللهِ فَقَال‌َ: اِن‌َّأَحَق‌َّ النَّاس‌ِ بِالخِدمَة‌ِ العَالِم‌ُ اِنَّمَا تَواضَعْت‌ُ هكذا؛ لِكَيْمَا تَتَواضَعُوا بَعْدِي فِي‌النَّاس‌ِ كَتَواضُعِي لَكُم‌ْ، ثُم‌َّ قَال‌َ عِيسي‌َ )ع(: بالتَّواضِع‌ُ تُعْمَرُ الحِكْمَة‌ُ لاَبِالتَّكَبُّرِ وَ كَذَلِك‌َ فِي السَّهْل يَنْبُت‌ُ الزَّرْع‌ُ لاَ فِي الجَبَل‌ِ.[394]

   يعني حضرت عيسي )ع( به حوارييّن فرمود من از شما تقاضايي دارم آنها در پاسخ گفتند: ما آماده انجام هر پيشنهادي كه از طرف شما باشد هستيم ـفرمود بنشينيد و آنها نشستند.

   حضرت عيسي‌)ع( از جاي خود برخاست و پاهاي يك يك آنها را شستشو داد.

   چه اينكه در آن زمان رسم بود جمعي كه از راه مي‌رسيدند كوچكترها پاهاي بزرگترها را شستشو مي‌دادند كه يك نوع احترام و در رفع خستگي نيز موثر بود.

   آنها گفتند: يا روح الله براي انجام اين كار ما كه كوچكتر و جزء شاگردان‌شما هستيم شايسته‌تر بوديم حضرت عيسي‌ فرمودند:

«شايسته‌ترين مردم براي خدمتگزاري علماء مي‌باشند، و من‌بخصوص به اين ترتيب در برابر شما تواضع كردم كه اين را سرمشق‌بگيريد و در مقابل مردم تواضع كنيد، سپس اضافه كرد علم و حكمت‌بوسيله تواضع بركت و افزايش پيدا مي‌كند نه بوسيله تكبر همانطور كه زراعت در زمين نرم و هموار رشد مي‌كند و مي‌رويد نه در كوهستان‌و سنگستان‌.»

   علاّمه مجلسي‌ در مرآة العقول در شرح اين حديث مي‌گويد:

«علماء به هر مقدار كه در علم و كمال كاملتر باشند بايد به همان‌نسبت به مردم مهربانتر باشند و همين مهرباني و دلسوزي‌است كه آنها را به خدمتگذاري مي‌كشاند و عالم بايد بوسيله‌تواضع و خدمت و مهرباني در دلهاي مردم راه پيدا كند و قلوب‌مردم را به طرف خود جلب كند تا بتواند آنها را هدايت كند وگرنه‌در هدايت مردم توفيقي بدست نمي‌آورد و اين را تجربه ثابت‌ كرده است‌.»[395]

ي‌- موضع‌گيري صحيح‌

در هر اجتماعي كه خطوط و راههاي مختلفي وجود دارد و همه آنها با امكانات‌و وسائلي كه در اختيار دارند به تبليغ و جلب توجه ديگران مشغول و خود را طرفدار حق مي‌دانند و راه خود را راه صحيح قلمداد مي‌كنند لازم است انسان‌، با دقّت و فكر راه صحيح را انتخاب كند؛ چه اينكه معلوم است كه فقط يكي از اين خطوط صحيح است و بايد به اين نكته نيز توجه كنيم كه در برابر اين‌خطوط بي‌تفاوت بودن و باري بهر جهت زندگي كردن صحيح نيست و اين‌همان است كه حضرت امير مومنان‌)ع( آن را مورد مذمّت قرار داد و چنين‌اشخاص را هَمَج‌ٌ رَعَاع‌ٌ يعني «پشه‌هاي ضعيفي كه آنها را باد از هر طرف بوزد، به حركت در مي‌آورد و دنباله روهاي بي اراده‌اي كه دنبال هر صدا مي‌روند»خواند.[396]

   بلكه انسان عاقل بايد ـ همانطور كه گفته شد ـ با فكر و تحقيق‌، موضعگيريكند و آن راهي را كه صحيح است و از نظر اسلام صراط مستقيم است انتخاب‌نمايد و در آن راه گام بردارد.

   حضرت موسي بن جعفر 8 به مردي به نام فضل فرمودند:

أَبْلِغ‌ْ خَيْراً وَ قُل‌ْ خَيْراً وَ لاَ تَكُن‌ْ اِمَّعَة‌ً قَال‌َ: وَ ما الامَّعَة‌ُ قَال‌َ لاَ تَقُولَن‌َّ أَنَا مَع‌َ النَّاس‌ِ وَ أَنا كَواحِدٍ مِن‌َ النَّاس‌ِ ان‌َّ رَسُول‌َ الله )ص(قَال‌َ يَا أَيُّهَا النَّاس‌ُ انَّما هُمَانَجدان‌ِ: نَجدُ خَيْرٍ وَ نَجدُ شَرٍّ فَلاَ يَكُن‌ْ نَجدُ الشَّرِّ أَحَب‌َّ الَيْكُم‌ْ مِن‌ْ نَجدِ الخَيْرِ.[397]

«خير را در ميان مردم منتشر كن و هميشه حرف خير را بگو و اِمَّعه نباش‌پرسيدم (راوي‌): اِمَّعَه چيست‌؟ فرمود: مگو من هم مثل همه‌ام و من هم يكي از همين مردم مي‌باشم

(همرنگ جماعت هستم‌) كه حضرت رسول اكرم‌)ص(فرموده است‌: تنها دو راه وجود دارد راه خير و راه شر مبادا راه شر را به راه‌خير برگزيني‌.»

   و اين موضوع براي يك عالم مهمتر است و او بايد مواظب باشد كه مبادا بابي‌تفاوت بودن يا با انتخاب خط باطل آب به آسياب دشمن اسلام بريزد يا بها و چراغ سبز نشان بدهد و در اين ميان هر قدر موقعيّت اجتماعي مهم‌تر، تكليف نيز حسّاس‌تر است‌.



قبل فهرست بعد