قبل فهرست بعد


   «دنياي غرب‌» در جنگ صليبي‌ ديده بود كه اسلام با قدرت خود و با دست‌ فرزند خود صلاح الدّين أيّوبي‌ها چگونه غرب‌ را به عقب راند و سيلي محكمي بر او زد و بيت المقدّس‌ را از چنگ آنها نجات داد.

   استعمار غرب‌، خوب مي‌دانست كه اسلام‌، مذهبي نيست كه از پيروانش ‌بهمين قدر كه هفته‌اي يكروز به معابد خود (كليساها) بروند و يك دو ساعت‌به خواندن‌َ اذكاري سرگرم باشند قانع باشد.

   «اسلام‌» ديني است كه در تمام صحنه‌هاي زندگي انسانها حضور دارد، ديني است كه شور و حركت مي‌سازد و قدرت مي‌آفريند و درس خود آگاهي‌و انسان سازي و بيداري و حساسيّت به انسانها مي‌دهد، و ذهن را در برابر تجاوز گران و ستمكاران مي‌آشوبد و مسلمانان را در برابر دشمنان اسلام‌بسيج مي‌كند و آنها را با روح اميد و ايمان به صحنه پيكار مي‌كشاند.

   او از معارف حيات بخش و حركت آفرين اسلام خبر داشت و مي‌دانست كه‌پيغمبر اسلام (ص) فرموده است‌:

اُغْزُوا تُورِثُوا أبْنَاءَكُم‌ْ مَجْداً.[217]

«مجد و عظمت شما در گرو جهاد شما است بنابراين جهاد كنيد تا مجد و بزرگي را براي نسلهاي بعد از خود به يادگار بگذاريد.»

   او مي‌دانست كه پيغمبر اسلام‌ (ص) فرموده‌اند:

مَن‌ْ لَم يَغْزُ وَ لَم يُحَدِّث‌ْ نَفْسَه‌ُ بِالْغَزوِ مَات‌َ عَلي‌َ شُعْبَة‌ٍ مِن‌َ النّفَاق‌ِ.»[218]

«هر كس در جبهه جنگ شركت نكرده و يا خود را آماده براي حضور در ميدان‌ جنگ نكرده باشد در موقع مرگ با قسمتي از نفاق از دنيا رفته است و مسلمان‌كامل نيست‌.»

   و بالاخره‌، غرب مي‌دانست كه قرآن مجيد در طي آيات بسياري‌، اين درس را به مسلمانان داده است كه هرگز سلطه كافران را بهر شكلي كه باشد بر خود نپذيرند و زير بار ننگ سلطه پذيري هيچ وقت نروند.

   اين قرآن‌ مسلمانها است كه گفته است‌:

وَ لَن‌ْ يَجْعَل‌َ اللهُ لِلكَافِرِين‌َ عَلي‌َ المُوْمِنِين‌َ سَبِيلاً.[219]

«خداوند براي كافران راه سلطه‌اي نسبت به مسلمانان قرار نداده است‌.»

   و فرموده است‌:

يَا اَيُّها الَّذِين‌َ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا بِطانَة‌ً مِن‌ْ دُونِكُم‌ْ لاَ يَاْلُونَكُم‌ْ خَبَالاً وَدُّوا مَاعَنِتُّم‌ْ قَدْبَدَت‌ِ البَغْضَاءُ مِن‌ْ أَفْوَاهِهِم‌ْ وَ مَا تُخْفِي صُدُورُهُم‌ْ أَكْبَرُ.[220]

«اي اهل ايمان هرگز از كفّار مستشار و مَحْرَم اسرار اتخاذ نكنيد آنها از هيچگونه ايجاد فساد در رابطه با زندگي شما كوتاهي نمي‌كنند و دوستدارند كه شما در رنج و محروميّت باشيد و بغض و كينه آنها نسبت به شما از زبان و كلامشان ظاهر است و آنچه كه در سينه‌شان پنهان دارند بيش از آن‌است كه ظاهر مي‌كنند.»

كلام استاد علاّمه طباطبائي‌

استاد بزرگوار ما علاّمه طباطبائي‌ (رضوان الله عليه‌) در تفسير «الميزان‌» مي‌گويد:

«خداوند متعال در قرآن كريم‌ درباره دو موضوع از محرّمات الهي‌بيش از محرّمات ديگر تأكيد و تشديد بكار برده است‌.

1 - ربا؛

 2 - دوست داشتن كفّار و شيفته شدن به آداب و رسوم زندگي آنها»؛

   آن وقت توضيح مي‌دهد كه علّت اين امر اين است كه در سايه ربا خواري‌مردم به جاي اينكه پولها خود را در راه توليد و صنعت و عمران و آبادي به‌كار بيندازند ـ كه در نتيجه آن «هم كار و عمل‌» شايع مي‌شود و هم بيكاري از بين مي‌رود و در اثر آن فقر نيز از بين مي‌رود و توليدات فراوان مي‌شود و عَرْضه كه بيشتر شد ارزاني بوجود مي‌آيد ـ پولهاي خود را بعنوان ربا به‌اشخاص مي‌دهند در نتيجه كار و توليد و صنعت و كشاورزي فلج مي‌شود و كاهش مي‌يابد و فقير، فقيرتر و غني غني‌تر مي‌شود.

   و توضيح مطلب دوم اين است كه اسلام‌ با ارتباط با كفّار مخالف نيست‌ولي با دوست داشتن كفّار و شيفته و فريفته شدن به آداب و رسوم زندگي‌آنها رفته رفته مسلمانان ايمان و عقيده خود را از دست مي‌دهند و روح سلطه‌پذيري در آنها بوجود مي‌آيد و كم كم در برابر تهاجم فرهنگي‌ سلطه‌پذير مي‌شوند و در ميان هر ملتي كه روح سلطه پذيري بوجود بيايد و روحيه‌استعمار ستيزي ضعيف شود استعمار گران‌ بر همه شوون آن ملّت مسلط‌مي‌شوند و حيثيت و هستي آنها را نابود مي‌كنند.

   اكنون با توجه به اين شناخت‌، «غرب‌» چگونه مي‌تواند يوغ استمعار را بر گردن مسلمانان بگذارد؟ و آنها را به بردگي فكري و فرهنگي و سياسي و اقتصادي بكشاند؟

دين اسلام و علماي اسلام مهمترين مانع نفوذ استعمار

هر چند آداب و رسوم و زبان و فرهنگ‌ هر ملّتي عامل مقاومتي در برابر بيگانگان‌محسوب مي‌شود ولي استعمار با ترفندهائي كه دارد اين قبيل عوامل را زود از ميان بر مي‌دارد چنانكه در بسياري از كشورهاي آفريقائي‌ و همچنين در بعضي از كشورهاي‌ آسيائي مثل هندوستان و پاكستان‌ استعمار توانست زبان‌و فرهنگشان را تغيير بدهد ولي مهمترين عامل مقاومت در برابر هجوم و شبيخون‌استعمار، دين اسلام است و رجال دين يعني علماي اسلام‌.

   و لذا استعمار با ترفند و نقشه‌هاي خود در راه نابود ساختن دين و يا تضعيف و از كار انداختن آن‌، كوششهائي بعمل آورد و در اين راستا يا آن را با مثل قانون لائيك در تركيّه‌ و يا با تبليغاتي از اين قبيل كه دين افيون ملّتها است‌و يا از اداره دنياي فعلي ناتوان‌ است سعي مي‌كرد كه دين را از صحنه اجتماع‌كنار بزند و يا اينكه با ايجاد اختلاف‌هايي از قبيل اين كه اين عرب‌ و آن عجم‌است و اين متقدّم‌ و متجدّد است و آن يكي مرتجع‌ و قديمي‌ است يا اين دانشگاهي‌و محصّل جديد است و آن حوزوي‌ و محصّل علوم قديمي‌ است ـ با اينكه اين‌گروهها دو بازوي يك اندام و دو شاه بال يك پروازند ـ ميان آنها فاصله‌انداخت و با اين ترفندهاي مزوّرانه پيكر جامعه اسلامي را از فعاليّت و پرواز بازداشت‌.

   و در بسياري از جوامع اساساً چهره دين را مسخ كرد و اسلام‌ را طوري‌معرفي كرد كه با استعمار و سلطه پذيري و شيوع منكرات منافاة نداشته باشد كه امروز چنين اسلامي اسلام آمريكائي‌ در برابر اسلام ناب محمّدي‌ ناميده مي‌شود.

   و علماي اسلام را با تهديد و تبعيد و زندان و كشتن از طرفي و با تبليغات‌اينكه دين از سياست جدا است‌ و يا اينكه علماء مرتجع مي‌باشند و امثال اين تعبيرات از صحنه اجتماع خارج مي‌كرد.

قيام علماي شيعه در برابر استعمار

و بالاخره‌، در تمام اين جريانها تنها قدرتي كه در برابر نقشه‌ها و حيله‌هاي‌ استعمارگران مقاومت مي‌كرد و در برابر آنها به مبارزه سياسي و فرهنگي و حتي به مبارزه نظامي دست مي‌زد و از طرفي در آگاهي مردم مسلمان نيز گام‌بر مي‌داشت علماي شيعه‌ بودند.

   در كشور پهناور هند، سلطان الواعظين‌ و تاج العلماء مير حامد حسين‌پرچمدار مبارزه با استعمار انگليس بودند و نيز در اين رابطه از سيد دلدار حسين نقوي‌ و سيد نصر علي ‌خان دهلوي‌ و سيد امير علي هندي‌ مي‌توان نام‌  برد.

   اين علماي بزرگ در زنده كردن آرمانهاي اسلام خواهي و استقلال جويانه‌ مسلمانان نقش موثري داشتند و سيد جمال الدين اسد آبادي‌ اين مصلح متفكر و بيدارگر شرق هنگامي كه به هندوستان‌ مسافرت كرد با اين علماء ارتباط‌داشت‌.

   سلطان الواعظين‌ از جنگهاي سخت تيپو سلطان‌ فرمانرواي ميسور هند پشتيباني مي‌كرد و آن را جلوه‌اي از غيرت مردانه او مي‌ناميد و مير حامد حسين رساله جهاديّه‌اي نوشت و در آن مردم را به جهاد و مبارزه عليه‌استعمار انگلستان بسيج كرد و بالاخره توانستند استعمار انگليس‌ را از هندوستان‌ ريشه كن كنند.[221]

   در افغانستان ملاّعبد الله قند هاري پرچم مبارزه با استعمار انگليس‌ را بدوش‌كشيد و علماي ديگر و مسلمانان از او تبعيت كردند و در اين جهاد مقدّس فاتحشدند.[222]

   لبنان و سوريّه‌ پس از اينكه از سيطره دولت عثماني‌ خارج شد زير چتر استعمار فرانسه‌ قرار گرفت و استعمار فرانسه‌ نقشه‌هاي استعماري خود را در سوريه‌ و لبنان‌ پياده كرد، قيام و مبارزات دو عالم بزرگ و مجاهد و شجاع‌سيد شرف الدين‌ و سيد محسن امين‌ اين دو مملكت را از زير سلطه استعماري‌فرانسه نجات داد.

   علاّمه سيد محسن امين‌ در اهميّت جهاد و مقاومت و روحيّه شهادت‌طلبي ورزم با متجاوز شعرهايي سرود و اين دو بيت از يك قصيده معروف او در اين زمينه است‌:

اِن‌ّ الحياة‌َ تَنازُع‌ٌ و خِصــام‌ٌ                      هَيهات ما بسوي السُّيُوف سَلاَم‌ٌ

و العَدل‌ُ كالعنقاء فينا والذّي                   لَـم ينف‌ِ عنه الضّيم‌َ فَهو يُضام‌ُ

   يعني زندگي چيزي جز كشمكش و درگيري چيزي نيست و جز بواسطه‌شمشير از هيچ راهي نمي‌توان صفا و امنيّت و سالم بودن را بدست آورد.

   عدالت در ميان ما مانند «عنقاء» ناياب شده است بلي كسي كه قيام نكند و ظلم را از خود دفع نكند و ظلم را بپذيرد مورد ظلم قرار مي‌گيرد.[223]

اندونزي‌ كه يكي از بزرگترين كشورهاي اسلامي است در تحت استعمار هلند قرار داشت‌، علماي شيعه‌ كه در ميان آنها از سيد عقيل جعفري‌ و سيد محمد بن عقيل‌ بايد نام برد. براي نجات آن قيام و مبارزه كردند و متحمل‌مصيبتهاي سختي شدند تا اين كشور را از استعمار نجات دادند.[224]

در يمن‌، سيد علي شهاب‌ كه از علماي بزرگ و بيدار گر و مجاهد است در برابر استعمار انگلستان‌ قيام و نقش موثّري در نجات اين مملكت از استعمار داشت‌.[225]

كشور عراق‌ مركز حوزه‌هاي علمي شيعه‌ و خاستگاه فقهاي نامدار و علماي بزرگ و مجاهد و آزاد انديش را انگلستان‌ از دست دولت تركيه‌ خارج‌كرد و زير سلطه استعماري خود قرار داد در اين رابطه علماي بزرگ مانند آيات‌: سيد محمد تقي خوانساري‌ و شيخ الشريعة اصفهاني‌ و سيد ابوالقاسم‌ كاشاني و فرزند آخوند خراساني ميرزا مهدي‌ و ميرزا احمد با فتواي فقيه مجاهد ميرزا محمد تقي شيرازي‌ بسيج شدند و به ميدان جهاد رفتند، مردم مسلمان‌عراق نيز به حركت در آمده مانند سيل توفنده استعمار را مورد تهاجم قرارداده عراق را از زير يوغ استعمار انگليس‌ نجات دادند.[226]

يورش استعماري انگليس و آمريكا به ايران‌

مطالبي كه ذكر گرديد جريان فاجعه‌آميز استمعار در كشورهاي اسلامي غير از ايران‌ بود ولي كشور ايران‌ حساب ديگري دارد و استعمار گران از جهاتي‌براي ايران اهميت بيشتري قائل هستند و چشم طمع بيشتري به اين مملكت‌دوخته‌اند.

   يكي‌، از جهت اينكه منابع و معادن و مواد اقتصادي مخصوصي كه در ايران‌وجود دارد در بسياري از كشورها، اين منابع و معادن و موادّ اقتصادي وجود ندارد.

   ديگر اينكه ايران‌ از جهت استراتژيكي و موقعيت جغرافيائي داراي موقعيت‌و امتياز مخصوصي است‌. و چون ـ همانطور كه قبلاً گفتيم ـ تنها مانع نفوذ استعمار دين اسلام‌ و روحانيّت است‌. استعمار نقشه‌هائي براي تضعيف دين طرح كرد كه مختصري از آنها در ضمن بحث از نقشه‌هاي استعمارگران‌مذكور گرديد ولي بيشتر نقشه‌ها و ترفندهاي خود را در كوبيدن روحانيّت‌متمركز كرد ـ چه اينكه معلوم است با تضعيف روحانيّت‌، دين و دينداري نيز ضعيف مي‌شود.

   در اين رابطه پس از اينكه در دوره قاجار ـ كه قاجاريه‌ نيز در زير سيطره‌استعمار به حيات ضعيف خود ادامه مي‌دادند ـ عالم مجاهد و بزرگوار شيخ فضل الله نوري را كه سّد محكمي در برابر

استعمار بود به دار زد و به شهادت‌رسانيد و عالم مجاهد شيخ محمد خياباني‌ را نيز شهيد كرد براي تسلّط كامل به‌ايران‌ و كوبيدن و از بين بردن دو قدرت بزرگ دين‌ و روحانيّت‌، رضاخان‌ را كه‌يك فرد خَشِن و قلدر و قسّي القلب بود انتخاب كرد و به او قدرت داد و وارد صحنه كرد، و او در آغاز بنام «سردار سپه‌» و وزير جنگ و بعد بعنوان رئيس الوزراء و چند سال بعد قاجار را از سلطنت خلع و خود زمام سلطنت را بدست گرفت و در انجام مأموريتي كه از طرف بيگانگان داشت از هيچ جنايتي‌مضايقه نكرد كه به شرح آن خواهيم پرداخت و بعد از او فرزندش نيز با ترفندهاي ديگري همين هدف را تعقيب مي‌كرد.

اين مطلب را نيز بايد در نظر داشته باشيم كه تقريباً 50 سال قبل بر پايه‌توافقهاي استعماري انگلستان‌ جاي خود را به آمريكا داد و هم اكنون شيطان‌بزرگ آمريكا در رأس استكبار گران دنيا است‌.

آمريكاي‌ خائن و سران خيانت پيشه آن با اسلام‌ و قرآن‌ راه دشمني در پيش‌گرفتند و با روي كار آوردن دولت صهيونيست اسرائيل‌ و تقويت و پشتيباني از اين غده سرطاني‌ بر مشكلات زندگي مسلمانان افزودند.

شكستن رضاخان عهدي را كه‌ در حرم امير مومنان )ع( بسته بود

در كتاب معارف الرجال‌ مي‌نويسد:

«رضاخان‌ موقعي كه وزير جنگ بود در زمان سلطنت احمد شاه‌قاجار به نجف اشرف‌ رفت و علماي بزرگ آن روز نجف از قبيل‌آيات‌: سيد ابوالحسن اصفهاني‌، ميرزا حسين نائيني‌، ميرزا مهدي‌پسر آخوند خراساني‌، سيد محمّد علي طباطبائي آل بحر العلوم‌، و شيخ جواد جواهري‌ را يك شب‌، دو ساعت به طلوع فجر مانده در حرم حضرت امير مومنان‌)ع( جمع كرد و آنها با او درباره اوضاع‌ايران صحبت كردند ـ اين مذاكرات در موقعي بود كه زمينه خلع احمد شاه‌ از سلطنت و روي كار آمدن رضا شاه‌ در ايران فراهم‌ مي‌شد ـ علماي نامبرده در كنار ضريح مطّهر حضرت امير )ع( با تأكيد از او عهد و پيمان گرفتند كه اگر به سلطنت رسيد در تمام‌رفتار و حركاتش تابع نظر علماء باشد و در مجلس شوراي ايران‌پنج نفر از مجتهدين مبرّز نظارت بر مصوّبات مجلس داشتهباشند و مذهب رسمي ايران مذهب جعفري‌ باشد و او همه اين عهد و پيمانها را قبول كرد و قول داد كه

هميشه تابع علماي اسلامباشد ولي وقتيكه بر اريكه سلطنت نشست و بر اوضاع مسلّط‌شد تمام عهد و پيمان‌ها را ناديده گرفت و مخالفت كرد.»[227]

جنايات دوره رضا خاني‌

انگليس‌ در فرهنگ و اقتصاد و سياست ايران نفوذ بسياري پيدا كرد و در اين‌راستا فرهنگ غرب را يك فرهنگ متمدن و پيشرفته معرفي مي‌كرد و فرهنگ اسلامي را يك فرهنگ قديمي و كهنه قلمداد  مي‌نمود، بر اين اساس مردم دو دسته شدند: اروپا ديده‌ها و در يك كلام‌ْ آنها كه تحت تأثير فرهنگ غرب واقع‌شده بودند خود را متجدّد و متجدّد مآب و فرنگي مآب مي‌خواندند و اين را براي خود افتخاري مي‌دانستند و عدّه‌اي از مردم هم به آنها با همين ديد نگاه‌مي‌كردند و دسته دوم بقيه مردم بودند كه گروه اول آنها را كهنه پرست‌مي‌خواندند.

   استعمار، منابع ثروت ـ از قبيل نفت و غيره ـ را با عناويني غارت مي‌كرد و در امور سياسي قُلدر مآبها و كساني را به اداره امور كشورهاي اسلامي نصب مي‌كرد كه به نوكري براي استعمار تن در مي‌دادند.

   مبارزه با اسلام و مسلمانان و سلب حقوق و بردن اموال و منافع آنها در تركيّه و ايران‌ صورت جديتري به خود گرفت و با روي كار آوردن‌ آتاتُرك در تركيّه‌ و رسميّت بخشيدن به قانون لائيك و روي كار آوردن‌ رضا خان‌ در ايران‌راه نفوذ كامل استعمار در اين دو كشور هموار گرديد.

   در ايران مقدسات اسلام‌ هتك شد، هر روز با نقشه و ترفند خاصي گام در راه‌تضعيف دين‌ و روحانيّت برداشته شد و جمعي از علماي اسلام كه مدافع دين و حافظ حريم اسلام و مسلمين بودند زنداني‌، و يا تبعيد و يا شهيد شدند كه‌شهادت عالم بزرگوار و مجاهد، مدرّس كه به ذكر جريان شهادت او خواهيم پرداخت در راستاي همين جريان بود:

   عبا و عمامه كه لباس سربازي‌ حضرت ولي عصر )ع( و لباس تبليغ معارف اسلام است ممنوع شد، و مدارس اسلامي بسته شد و يا از رونق افتاد، در جريان جلوگيري از لباس روحانيّت بسياري از علماء و طلاب محترم‌حوزه‌هاي علميه نمي‌توانستند به خارج از منزل خود يا مدرسه‌، حتي براي‌خريدن نان بروند، در اين راستا چه عمامه‌هائي كه در ملاعام از سرها برداشته شد و چه لباسهاي بلندي كه بر تن داشتند در انظار، بدست پليس پاره‌پاره شد و مجالس عزاداري‌ حضرت سيّد الشهداء    )ع( به كلي ممنوع گرديد يعني در مملكتي كه هزاران تكيه به نام‌ امام حسين   )ع( برپا است‌، در مملكتي كه هر روز در صدها جا مجلس عزاداري ابي عبدالله است‌، در مملكتي كه ايام‌ فاطميّه‌ و ماه محرم و صفر در هر

نقطه‌اي‌، در شهر و روستا در كوي و برزن مجلس‌عزاداري حضرت سيد الشهداء   )ع( برقرار است اكنون به دستور رضا خان‌ نام‌ حسين )ع( بردن قدغن است‌.

   چادر از سر زنان مسلمان برداشته شد، به‌ پاسبانان‌ِ پَست و برخي افسران‌ رذل پليس اجازه داده شد تا با وحشيانه‌ترين رفتار چادر از سر ناموس‌مسلمانان بردارند و برداشتند، مسلمانان متعهّد به اسلام در چنين روزگار تاريك در ميان اشك و خون زندگي مي‌كردند.

   مشروطيّت كه بهاي خون هزاران شهيد بود از بين رفت‌، استبداد مطلق حاكم‌شد، قوّه مقننه و مجريه‌ و قضائيه‌ همه در دست شاه‌ بود، زبان‌ حق گويان را بريدند، و قلم نويسندگان آزاد انديش را شكستند و به چاپلوسان و متملّقان‌ پرو بال دادند.

   موقعي كه رضاخان‌ بعنوان «سردار سپه‌» روي كار آمد شاعري بنام عارف‌اين اشعار را سرود و مورد تحسين شيفته شدگان زر و زور قرار گرفت‌.

تـا كه آخوند و قَجر[228] زنده در ايرانند اين‌               ننگ را كشـور دارا به كجا خواهد برد

بـــاد «سردار سپه‌» زنده در ايران عارِف‌                  كشور رو به فنا را به بقاء خواهد برد

   شاعر ديگري گفت‌:

سر افعي و سر شيخ بكوبيد بـه سنگ‌                    كه در او سم‌ّ و در اين وسوسه و اوهام است‌

   روزنامه‌ها و شب نامه‌هاي آن زمان اين قبيل اشعار را براي كوبيدن روحانيّت و تضعيف دين‌ با سر و صداهاي فراوان منتشر مي‌كردند.

   به ياد دارم در موقعي كه رضا خان‌ با امر ارباب استعمارگر خود تصميم به‌كشف حجاب گرفت و براي عملي ساختن آن ـ بطوري كه روزنامه‌ها نوشتند ـ يك شب مجلسي در تهران‌ ترتيب داد كه قرار بود زن معروفه‌اي بنام قمر الملوك‌ بي حجاب در آن مجلس كه تعداد زيادي از همفكران شاه‌ نيز در آن‌حضور داشتند ظاهر شود و اشعاري با آهنگ بخواند و او با همان مقدّما تظاهر شد و اين اشعار را خواند:



قبل فهرست بعد