قبل فهرست بعد


علاّمه سيد شرف الدين‌ كه خود، از رجال علم و داراي پايگاه تحقيقي و مناظراتي بسيار مهم‌، و مولف كتابهاي المراجعات‌، النّص و الاجتهاد و الفصول المهمّة است‌در تقريظ خود، خطاب به علاّمه اميني‌ مي‌گويد:

«گفتار ما در مقام تقريظ و قدرداني از اداي حق بزرگي كه تو بر گردن مسلمانان پيدا كردي عاجز است‌، و كتاب «الغدير» تو از حد ستايش بالاتر است‌. اين كتاب مثل و مانندي ندارد. همين‌قدر مي‌گويم‌: امّت اسلامي تو را از پهلوانان نادري كه در عرصه علم‌و جهاد بوجود آمده است مي‌داند و از خداوند تبارك و تعالي‌مي‌خواهد كه بازويت را محكم‌، و در پيمودن اين راه نوراني خير و اصلاح كه در پيش گرفته‌اي تأييدت نمايد.»[157]

2 - تقريظ دكتر عبدالرحمان كيالي از حلب‌

بنام خدا

   دنياي امروز چه قدر احتياج دارد كه به عمق اختلاف در مسأله‌ خلافت بعد از رسول خدا   )ص( بهتر پي ببرد و بداند كه چرا بني هاشم‌ از حق خود محروم‌شدند؟ و بداند كه چرا مسلمانان دچار انحطاط شدند تا كارشان امروز به اين‌وضع كشانده شده است‌؟ و مسلمانان بدانند كه چه بايد بكنند تا ميان آنها«وحدت كلمه‌» بوجود بيايد و با ايجاد جبهه واحدي دست به يك نهضت ديني‌، سياسي‌، اقتصادي‌، ادبي و علمي بزنند؟ آيا ممكن است گذشته را جبران كنند و عقب ماندگيها را ترميم نمايند؟

   اگر مسلمانها در صدر اسلام‌، راه اختلاف پيش نمي‌گرفتند، و در محور وحدت و اتحاد گام بر مي‌داشتند، و آن كسي را كه از لحاظ علم‌، اراده‌، تقوا، شجاعت‌، مديريت‌، قدرت و عدالت‌ شايسته‌تر بود، كسي كه راهش راه قرآن‌، و زندگيش بر اساس زهد بود، و عملش عمل حق‌، و بر اساس رحمت و محبّت‌گام بر مي‌داشت‌، و شمشيرش فقط در جائي كه لازم بود به كار مي‌رفت‌، و حكم او حكم حق بود و در اجراي آن از هيچ ملامتي نمي‌ترسيد و در مقابل‌زورگويان قوي و در برابر ضعفا رووف و مهربان بود، عملش بر اساس حق‌و صواب بود، و در راه اعلاي كلمه حق و عدالت تا مرز شهادت پيش مي‌رفت ويار و ياور پسر عمويش بود، و هر چه كه داشت آن را در طبق اخلاص در برابر حق گذاشت‌، و مبادي اخلاق و اعمالش مَثَل اعلاي اسلام بود، سيّد ميدان‌فصاحت و امام بلاغت بود، باب علم پيغمبر)ص( بود آن كسي كه خدا او و عترت او را از رِجس (پليدي‌) پاك كرد و محبت آنها را بر بندگان واجب‌گردانيد، صفاي باطن و حسن سيره و صبر و ثبات به آنها داد، اگر مسلمانان‌همگي به خلافت اين شخص گردن مي‌نهادند كار و وضع مسلمانان غير از اين‌بود كه الا‌ن هست‌!

   كتاب الغدير با در برداشتن سنّت پيغمبر )ص( و تاريخ و علم و ادب و اخلاق و حقائق و اقوال‌، مسأله خلافت‌ را كاملاً روشن كرده است‌. بنابراين‌، بر هر مسلماني لازم است كه مطالب اين كتاب را در صفحات دل خود ثبت كند تا بداند مورّخين در رساندن حقيقت چقدر كوتاهي كردند و از بيان حقيقت‌فاصله گرفتند؟

   ما اميدواريم در آينده در پرتو روشنائي «الغدير» گام برداريم تا رشد و عزّت و قوّت اسلامي خود را باز يابيم‌.

وَ مَا ذَلِك‌َ عَلَي اللهِ بِعَزِيزٍ.[158]

3- تقريظ دكتر محمد غلاب از اساتيد جامع دانشگاه اَزهَرِ مصر

سلام و تحيّت و تقدير من به محضر علماي عراق‌، عموماً، و به اهل نجف أشرف‌، خصوصاً، كه در طليعه آنها مو¤لّفيني مانند شما وجود دارد.

   كتاب «الغدير» بدست من رسيد، همانطور كه مسافر لب تشنه‌، با رسيدن به آب‌، در بيابان‌، عطش خود را رفع‌، و خويش را سيراب مي‌كند، الغدير شما نيز همين نقش را دارد تشنگان معرفت و علم و حقيقت را سيراب مي‌كند.

   بايد بگويم كه بسياري از نويسندگان‌، شيعه‌ را در ميان ما طور ديگري‌معرفي كرده بودند، ولي براي ما ـ با خواندن «الغدير» ـ حقيقت مذهب‌ شيعه روشن شد، من يقين دارم كه جوانان عصر ما از ميوه‌هاي گوارائي كه در اين‌كتاب فراهم آمده است استفاده خواهند كرد.[159]

   و بالاخره‌، عدّه زيادي از علماء و ادبا و خطبا و شعرا از مذاهب مختلف‌اسلامي حتي از امّت‌ نصراني‌ در طي نوشته‌ هائي از علاّمه اميني‌ تقدير كردند و گفتند كار اين شخصيت علمي و فكري جهان اسلام‌، چشمها را خيره ساخته و همگان را به تقدير و تمجيد وا داشته است‌.

علماء، يكّه تازان ميدان انديشه و قلم‌، و پيشتازان ميدان جهاد و شهادت مي‌باشند

يكي ديگر از شاهكارهاي مهم‌ علاّمه اميني‌ تأليف كتاب‌ شهداء الفضيله است‌، كسي كه اين كتاب را مطالعه نكرده باشد چنين فكر مي‌كند كه علماء فقط با انديشه و قلم از حقايق پشتيباني مي‌كنند و مردمان را به سوي عقائد و معارف و مبادي حقّه سوق مي‌دهند و در ميدان جهاد و شهادت آنقدرها نقش‌ندارند ولي علاّمه اميني‌ در اين كتاب ثابت مي‌كند كه شهادت‌ كه نمايانگر اوج‌عزّت و سعادت يك انسان است در انحصار لشكريان و شمشير زنان نيست‌؛ زيرا عالمان بسياري نيز با رفتن به بالاي چوبه‌هاي دار و يا غلتيدن در ميان‌خاك و خون يا سوختن در آتش‌، جان خود را در راه احياي اسلام و رنگين‌شدن چهره تشيّع و بلند آوازه شدن ولاي علي و آل علي‌: فدا كردند و به عزّت‌و افتخار شهادت نائل گرديدند.

   علامّه اميني در اين كتاب به شرح حال و شهادت 130 نفر از علماء، كه به‌شهادت رسيده‌اند پرداخته و مي‌گويد:

«ما در اين كتاب شهداي علماي شيعه را از قرن چهارم هجري به‌بعد آورده‌ايم و به ذكر شهادت علماي قرن اول و دوم و سوم هجري كه تعداد آنها نيز زياد است نپرداخته‌ايم‌.»

   و نيز مي‌گويد:

«اين كتاب‌، تاريخ و سرگذشت عالمان شهيد ما است كه خون‌خود را در راه پايدار ماندن حقائق ديني ريختند و من اين كتاب را به گويندگان فضائل و رهبران كمال انساني تقديم مي‌كنم‌.»

   هنگامي كه كتاب ارزشمند شهداء الفضيله‌ منتشر گرديد مراجع بزرگ نجف‌اشرف آيات عظام‌، سيد ابوالحسن موسوي اصفهاني‌، حاج آقا حسين طباطبائي قمي‌، شيخ محمد حسين غروي اصفهاني‌ با نوشتن تقريظ از ابتكار علاّمه اميني تقدير و از مقام و منزلت علمي و تحقيقي او ستايش كردند كه تقريظهاي آنان در مقدّمه شهداء الفضيله درج گرديده است‌.

علاّمه اميني خطيب تاريخ‌

نبوغ علاّمه اميني‌، تنها در قلم و نوشتن نبود، بلكه از جهت نطق و بيان نيز بسيار قوي بود، او با داشتن صداي با هيبت و معلوماتي بي كَران و حافظه‌اي‌ نيرومند و ايماني عميق و اخلاصي كامل و نيّتي پاك‌، چون دهان به سخنراني‌مي‌گشود، همه مستمعين را جذب مي‌كرد و تحت تأثير قرار مي‌داد. بطوريكه‌ساعت‌ها به سخنان او گوش مي‌دادند و خسته نمي‌شدند.

   شور و اخلاص و عمق منطق و شعله حماسه در سخنانش موج مي‌زد، و چون احاطه علمي به تواريخ و كتب اعصار و قرون داشت‌، وقتي كه او با تو سخن مي‌گفت چنين فكر مي‌كردي كه قرنهاي اسلامي همه دهان گشوده‌اند وبا تو سخن مي‌گويند.

   او هنگامي كه به شهرهاي ايران از قبيل‌ اصفهان‌، همدان‌، كرمانشاهان‌، مشهد و تهران‌ يا غير ايران از قبيل‌ سوريه‌، عراق‌، حيدر آباد و لكنهو مسافرت‌مي‌كرد و

آوازه مسافرت او قبل از ورود به گوش حق شناسان علاقه‌مند مي‌رسيد، اجتماع مي‌كردند، در ميان ازدحام و سيل خروشان جمعيّت انبوه‌، سخنرانيهاي سازنده و موثّر و مهيّج او بسيار ديدني بود.

   در حقيقت منبر و مجمع سخنراني او مانند محكمه‌اي‌ بود كه در آن‌، يار رشيد امير المومنين ‌ )ع( از او دفاع مي‌كند و حق كُشان تاريخ را با منطق و برهان‌ِ نيرومند محكوم مي‌سازد و از همين جهت سخنراني او غوغا بپا مي‌كرد و شورانگيز بود.

   در مسافرت به‌ سوريّه‌ علماي دمشق‌، از او تقاضا كردند كه چند شب سخنراني كند و او قبول كرد و ده شب در مسجد اموي دمشق‌ سخنراني كرد كه‌بعداً آنها از نوار پياده شد و كتابي بنام‌ سيرتنا

و سنّتنا سيرة النّبي‌)ص( و سنّته ‌را تشكيل داد كه نمايانگر اطلاعات وسيع او از تواريخ و كتب اسلامي است‌.

   او در سال 1338 شمسي كه به مشهد مشرف گرديد علماي مشهد و مردم‌علاقه‌مند به پيشگاه‌ اهل بيت‌: از او كه زبان گوياي ولايت بود تقاضاي‌سخنراني كردند، او اين تقاضا را پذيرفت و در مدرسه نواب‌ بعد از اينكه اقامه‌جماعت نيز مي‌كرد ـ و نمازي مي‌خواند كه بحق معراج مومن بود ـ سخنراني‌مي‌كرد، از جهت تراكم جمعيت در مدرسه و اطراف مدرسه غوغا بود، و ساعت‌ها قبل از نماز مردم جا مي‌گرفتند و علماي بزرگ مشهد نيز شركت‌مي‌كردند، مطالب به اندازه‌اي عالي‌، و بيان و سخن به قدري جذّاب و شمرده و شيوا و رسا و موثر بود، كه فكر مي‌كردي كه در و ديوار با يار مخلص‌ اميرالمومنين )ع( هم صدا شده از حقانيّت‌ علي )ع( سخن مي‌گويند.

كتابخانه عمومي اميرالمومنين )ع(

يكي از كارهاي مهمي كه‌ علاّمه اميني‌ انجام داد تأسيس يك كتابخانه عظيمبود، و منظور او با همّت بلندي كه داشت اين بود كه اين كتابخانه‌، يك مركز جهاني در عالم اسلام و در برگيرنده تمام كتابهاي معتبر اسلامي باشد، و چون عالمان و افراد ديگري كه اين مرد بزرگ را مي‌شناختند و به او ارادت‌داشتند از هدف او اطلاع يافتند. كتابهاي نفيس فراواني به آن كتابخانه اهداكردند، بطوري كه در مدّت نسبتاً كوتاهي تعداد 42 هزار كتاب در آن فراهم‌گرديد كه 4000 نسخه خطي و 400 نسخه عكسي در ميان اين كتابها است‌.

   و اين نسخه‌هاي خطي و عكسي بسيار نفيس است‌، و غير از آنها كتابهاي‌زبده در ميان اين كتابها فراوان است‌، و محور كارهاي آن عاشق ولايت‌، حضرت امير مومنان  ‌ )ع( بود نام اين كتابخانه را نيز كتابخانه عمومي اميرالمومنين  )ع( نامگذاري كرد.[160]

علاّمه اميني نمونه مجسّم فضائل اسلامي‌

وجود علاّمه اميني‌ نمونه مجسّم كليّه فضائلي است كه در يك عالم ربّاني كامل‌بايد جمع باشد.

   سيماي‌ او انسان را به ياد خدا مي‌انداخت و مصداق كامل گفتار حضرت‌رسول  )ص( درباره علماي كامل «مَن‌ْ يُذَكِّرُ اللهَ رُوْيَتُه‌ُ» بود.

   ملاقات‌ او به انسان درس ايمان مي‌داد و روح‌ وِلاي علوي‌ را در جان آدمي‌مي‌دميد و اگر شعله‌اي از ولاي‌ علي )ع( در وجود هر كس بود او آن را شعله‌ور تر مي‌ساخت و آنچنان را آنچنان‌تر مي‌كرد.

   وقتي كه‌ سخن مي‌گفت‌، شور اخلاص‌، و عمق منطق‌، و وسعت اطلاع‌، و شعله حماسه‌اش همه را دگرگون مي‌كرد و بر معلومات شنونده افزوده‌مي‌گشت و مصداق كامل قول‌ حضرت پيغمبر )ص( درباره علماي ربّاني «و َيَزِيدُ فِي عِلْمِكُم‌ْ مَنْطِقُه‌» بود.

   اخلاص‌ او در وقت عبادت و نيايش در پيشگاه خداوند عجيب بود، او در موقع وضو گرفتن هنگامي كه آب به چهره و دستهايش مي‌ريخت با چشم‌اشكبار مي‌گفت‌:

اللَّهُم‌َّ اِنِّي أَعُوذُبِك‌َ مِن‌ْ عِلْم‌ٍ لاَ يَنْفَع‌ُ وَ قَلْب‌ٍ لاَ يَخْشَع‌ُ وَ صَلوَة‌ٍ لاَ تُرْفَع‌ُ وَ دُعَاءٍلاَ يُسْمَع‌ُ.

   و به نماز كه مي‌ايستاد بر خود مي‌لرزيد و در يك كلمه از لحاظ عمل «وَيُرَغِّبُكُم‌ْ فِي الا‌خِرَة‌ِ عَمَلُه‌ُ» بود.

   وجود او سرشار از ايمان و بصيرت بود، و قلبش فقط با معارف اسلامي‌مي‌تپيد، اراده پولادين و همّتي بلند داشت‌، در الغدير ج )ع( پشت جلد اشعاري‌تحت اين عنوان «أُنشُودة روح الاميني‌» نوشته شده كه نمايانگر روح اميني بود و يكي از آن اشعار اين است‌.

                   هِمَّتِي‌، دُونَهَا السُّها وَ الثُّرَيّا                   قَدْ عَلَت‌ْ جُهْدَهَا فَمَا تَتَداني‌َ

   همت بلند من از ستاره سُها و خوشه پروين بالاتر است‌، و چنان اوج گرفته كه همت هيچكس به آن نمي‌رسد.

عشق به ولايت اهل بيت :

عشق‌ شاه مردان علي )ع( و خاندان عترت‌: سراسر وجودش را فراگرفته بود. عشق او به ولايت اهل بيت‌: اين همه نيرو به او داده بود كه توانست كتاب‌«الغدير» را با آن وسعت و دقّت و عظمت بنويسد.

   به هنگام شنيدن مدائح يا مراثي آل محمّد: چنان بي قرار مي‌شد كه بر اثر شادي و يا اندوه‌، زمان و مكان را از ياد مي‌برد و روحش چنان به پرواز درمي‌آمد كه گوئي هم اكنون در همان صحنه‌اي است كه اشعار مدائح و مراثي‌ از آن سخن مي‌گويد.

   يكي از علماء، در ضمن صحبت از حال‌ علاّمه اميني‌ به من مي‌گفت‌: او در مدينه‌، هنگام تشرّف به زيارت‌ حضرت پيغمبر)ص( از «باب جبرئيل‌» وارد مسجد پيغمبر )ص( نمي‌شد و مي‌گفت‌: چون براي هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا)س( و بردن‌ حضرت امير مومنان‌ )ع( از اين دَرْ وارد شده‌اند من طاقت ندارم از اين دَرْ كه ياد آور آن تاريخ غم‌انگيز است وارد مسجد پيغمبر ص( بشوم و مي‌گفت‌: علاّمه اميني‌ در عمرش فقط يكدفعه از اين دَرْ وارد شده است و به‌اندازه‌اي حالش دگرگون شده است كه غش كرده است‌.

در حالت بيماري نيز قلم در دست و كتاب در پيش رو داشت‌

كار زياد و استراحت اندك‌، و توجّه تمام به كار و هدف‌، و عدم توجه به‌خويشتن‌، علاّمه اميني‌ را كه از نيروي جسمي و مزاج قوي برخوردار بود، ضعيف كرد و رفته رفته مزاج او رو به ضعف شديد رفت و بيمار شد، بيماري‌او چند سال طول كشيد، ولي در همين مدّت نيز سعي مي‌كرد كه قلم از دست‌نگذارد و از دفتر و كتاب و نوشتن جدا نشود.

   او در عين اينكه مريض بود امّا به ياد ولايت اهل بيت‌: نيرو مي‌گرفت و با شعله عشق‌ مولاي متقيان )ع( روشن مي‌شد و پروانه وار در اطراف شمع ياد اميرالمومنين )ع( مي‌چرخيد و چيز مي‌نوشت‌، بلكه مي‌توان گفت بواسطه درك و برداشتي كه از مظلوميت نخستين مظلوم عالم اسلام حضرت امير مومنان‌)ع(داشت و دلش در اين رابطه مي‌سوخت‌، از پروانه هم گرمتر حركت مي‌كرد و گوئيا مي‌گفت‌: «پروانه پرش سوخت من آخر جگرم سوخت‌» ولي اندك اندك شدّت‌مرض كتاب را از جلو ديدگان وي دور كرد و خامه را از دست او گرفت‌.

در آن نَفَس كه بميرم در آرزوي تو باشم‌

پس از چهل سال دفاع مقدّس و اقدامات اصلاحي و نشر علم و زنده كردن يا دو نام‌ غدير خم‌ و پاك ساختن احاديث از جعل و تحريف و پيراستن تاريخ و ارائه مدارك صحيح و نجات افكار از قيد و بند تعصّبات بي‌جا، و تحمّل‌سخت‌ترين مجاهدات در راه احياي اسلام راستين‌، و مسافرتها، و تحمّل ‌غربت‌ها براي نشر ولايت اهل بيت پيغمبر: و سخنرانيهاي سازنده و جذّاب‌و شناساندن فلسفه سياسي اسلام‌، اكنون علاّمه اميني عزم رحيل كرده است‌.

   همانطور كه زندگي مردان بزرگ تماشائي و درس است‌، مرگشان نيز تماشائي و درس است‌، آن روز كه اين عالم علوم اهل بيت عصمت‌: آخرين‌وضوي خود را گرفت و آخرين نماز خود را خواند و

لحظات احتضارش فرارسيده بود ـ از قراري كه حضّار آن محضر نقل مي‌كنند[161] ـ حالت خاصّي پيدا كرده بود، حالتي كه تنها بر مومنان كامل و پاكان و پايداران فرخنده است‌.

   ايمان كامل و محبّت به اهل بيت عصمت‌: و عشق امير المومنين‌)ع ( به‌صورت ويژه‌اي در سيمايش تجسم يافته بود، و در آن لحظه يك حالت‌روحاني غير قابل وصف در آن اطاق در گرداگرد بستر وي پديد آمده‌، و فضا عطر آگين گشته‌، و چشمش به در اطاق بود، و در انتظار مقدم آن كسي بود كه‌ يك عمر به عشق او مطالعه كرده و با ياد او كتاب نوشته و به عشق او سخن‌گفته و به خاطر او قدم برداشته است‌. او كه خود گفته بود:

يَا حَارِ هَمْدان مَن‌ْ يَمُت‌ْ يَرَنِي‌.

و آن عالم با اخلاص مي‌دانست كه او مخصوصاً به ديدار ياران مخلص مي‌آيد و آمدن‌ِ او مرگ را وِصال و لذّت بخش مي‌نمايد.

گر طبيبانه بيائي بسر بالينم‌                   به دو عالم ندهم لذّت بيماري را

   يك وقت ملاحظه كردند چهره‌اش شكفته شد و چشمانش برق زد و به‌آرزوي خود رسيد.

   در آن نَفَس كه بميرم در آرزوي تو باشم‌                      بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشـم‌

   بوقت صبح قيامت چو سر ز خاك بر آرم‌                 به گفتگوي تو خيزم بجستجوي تو باشم‌

   حديث روضه نگويــــم گل بهشت نبويم‌                   جمال حور نجويم دوان بسوي تو باشـم‌

   در روز جمعه 12 تير ماه 1349 ـ مطابق 28 ربيع الثاني 1390 نزديك ظهر در سن‌ّ 68 سالگي (به سال هجري شمسي‌) و 70 سالگي به سال هجري قمري ‌بدرود جهان گفت و به لقاء الله پيوست‌.

   خداوند روح او را شادمان سازد و او را با آن كس كه به وجودش عشق مي‌ورزيد و از حريم پاكش‌ دفاع مي‌كرد محشور نمايد.

تشييع جنازه‌اي مثل تشييع جنازه شيخ مفيد

چون خبر درگذشت علاّمه اميني‌ در تهران‌ شايع شد غوغائي بوجود آمد، آنها كه بارقه‌اي از عشق‌ اميرالمومنين )ع( در دل داشتند ـ و همه مردم داشتند ـ آنها كه با نام اميني‌ و با آثار اميني‌ آشنا بودند

همينكه شنيدند يار مخلص‌ اميرالمومنين )ع( رحلت كرده است‌، فوج فوج‌، براي خدا حافظي با پيكر مطهر اميني‌ و تشييع جنازه او با چشم‌هاي اشكبار و سينه اندوهگين به حركت درآمدند، ميدان‌ها و خيابان‌ها پر از جمعيت شد، همه جمعيت سياه پوش بودند، پرچمهاي سياه در همه جا در حركت بود، گوئي‌، افق‌، تيره و تار گرديده است‌، همه بر سر و سينه مي‌زدند و قاريان با لحن جذّاب و غم‌انگيز اين آيات رامي‌خواندند:

فَضَّل‌َ اللهُ الُمجَاهِدِين‌َ عَلَي القَاعِدِين‌َ أجْراً عَظِيماً[162]

يَا أَيَّتُهَا النَّفْس‌ُ المُطْمَئِنَّة‌ُ ارْجِعِي الي‌َ رَبِّك‌ِ رَاضِيَة‌ً مَرْضِيَّة‌ً فَادْخُلِي فِي‌عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي‌[163]

يَرْفَع‌ِ اللهُ الَّذِين‌َ آمَنُوا مِنْكُم‌ْ وَ الَّذِين‌َ اُوتُوا العِلْم‌َ دَرَجَات‌ٍ[164]

يَا أَيُّهَا الَّذِين‌َ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ كُونُوا مَع‌َ الصَّادِقِين‌َ[165]

   براي تشييع جنازه‌، طاقهاي بلندي در مسير جنازه برافراشته‌، و آنها را با حريرِ تيره رنگ‌، پوشانده و نام‌ «الغدير» و «شهداء الفضيله‌» را بر آنها نوشته‌اند و در سر هر چهار راه بزرگ‌، يك پايه نصب كرده‌، و بر سكوي بلند آن‌، كتاب‌«الغدير» را گذاشته‌اند، هنگامي كه جنازه «مولّف الغدير» به يكي از طاقها مي‌رسد، آن را نگاه مي‌دارند، مرثيه‌هائي بياد اميرالمومنين‌ و فرزند برومندش‌ حضرت سيد الشهداء)ع( مي‌خوانند و بسينه مي‌زنند و اشك مي‌ريزند.



قبل فهرست بعد