قبل فهرست بعد


( مسأله 2691 ) اگر ملكي را وقف كنند كه عيدي آن را خرج تعمير مسجد نمايند و به امام جماعت و به كسي كه در آن مسجد اذان مي گويد بدهند در صورتي كه بدانند كه براي هر يك چه مقدار معيّن كرده ، بايد همانطور مصرف كنند . و اگر يقين نداشته باشند ، بايد اوّل مسجد را تعمير كنند  و اگر چيزي زياد آمد بين امام جماعت و كسي كه اذان مي گويد بطور مساوي قسمت نمايند و بهتر آن است كه اين دو نفر در تقسيم با يكديگر صلح كنند .

 

اهميت وصيّت در اسلام

 

پيشوايان بزرگ اسلام تأكيد زيادي بر انجام وصيّت براي مسلمانان ، بعمل آورده اند .

حضرت رسول اكرم و حضرت باقر و حضرت صادق ( عليهم السّلام ) فرمودند : « وصيّت بر هر مسلماني حقّ است » .

حضرت باقر ( عليه السّلام ) فرمودند : « وصيّت حق است و پيغمبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) وصيّت كرد و شايسته است كه هر مسلماني وصيّت كند . »

حضرت پيغمبر ( صلّي الله عليه و آله ) فرمودند : « شايسته نيست براي مسلمان كه شبي را به صبح برساند مگر اينكه وصيّت نامه اش زير سرش باشد » .

و مطلب مهمّ اين است كه بايد كوشش و دقّت كرد كه وصيّت بر اساس موازين شرع و كامل انجام بگيرد كه حضرت صادق ( عليه السّلام ) فرمود كه حضرت پيغمبر ( صلّي الله عليه و آله ) فرمودند : « وصيّت كامل و درست انجام ندادن ، نشانة نقصان مروّت و عق انسان است » .

حضرت صادق ( عليه السّلام ) به يكي از راويان احاديث كه مسعده  بن صَدَقه نام داشته فرمود : « اگر خداوند به تو فقط دو روز براي ماندن در دنيا مهلت داده باشد يكي از آن دو روز را براي ياد گرفتن مسائل و احكامي كه برد روز مرگ تو مي خورد و به آن روز كمك مي كند ، صرف كن تا دربارة آنچه كه بعد از مرگ از تو باقي مي ماند نقشه و تدبير نيكو و صحيح انجام داده باشي »

و نيز آن حضرت از پدر بزرگوار خود ( عليهما السّلام ) نقل كردند كه فرموده است : « ثواب كسي كه در وصيّت خود راه عدل و حقّ را پيش بگيرد ، ثواب كسي است كه مال خود را در حال حيات خود به عنوان تصدّق در راه خداوند داده باشد و كسي كه را ه حق را در نظر نگرفته باشد در روز قيامت خداوند را در حالي ملاقات مي كند كه خداوند از او روي گردان است . 

 

احكام وصيّت

 

( مسأله 2692 ) وصيّت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براي او كارهائي انجام دهند ، يا بگويد بعد از مرگش چيزي از مال او ملك كسي باشد ؛ يا براي اولاد خود و كساني كه اختيار آنان با او است قَيِم و سرپرست معيّن كند . و كسي را كه به او وصيّت مي كنند وصّي مي گويند .

( مسأله 2693 ) كسي كه مي خواهد وصيّت كند با اشاره اي كه مقصودش را بفهماند مي تواند وصيّت كند ، اگر چه لال نباشد .

( مسأله 2694 ) اگر نوشته اي به امضاء ياا مهر ميّت ببينند چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد كه براي وصيّت كردن نوشته ، بايد مطابق آن عمل كنند .

 ( مسأله 2695 ) كسي كه وصيّت مي كند بايد عاقل و بالغ باشد ، ولي بچّة ده ساله اي كه خوب و بد را تميز مي دهد اگر براي كار خوبي مثل ساختن مسجد و آب انبار و پل وصيّت كند صحيح مي باشد و از روي اختيار وصيّت كند ، و نيز وصيّت كننده بايد در حال بالغ شدن سفيه نباشد و حاكم شرع هم او را از تصّرف در اموالش جلوگيري نكرده باشد .

( مسأله 2696 ) كسي كه از روي عمد مثلاً زخمي به خود زده يا سمّي خورده است كه به واسطة آن ، يقين يا گمان به مردن او پيدا مي شود ، اگر وصيّت كند كه مقداري از مال او را به مصرفي برسانند ، صحيح نيست .

( مسأله 2697 ) وصيّت بنا بر اقوي از ايقا عات است و قبول در آن معتبر نيست و ردّ كردن آن مانع است و لذا اگر انسان وصيّت كند كه چيزي به كسي بدهند چنانچه آن شخص ردّ نكند كالك آن چيز مي شود .

( مسأله 2698 ) وقتي انسان نشانه هاي مرگ را در خود ديد ، بايد فوراً امانتهاي مردم را به صاحبانش برگرداند و اگر به مردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهي رسيده بايد بدهد ، و اگر خودش نمي تواند بدهد ، يا موقع دادن بدهي او نرسيده ، بايد وصيّت كند و بر وصيّت شاهد بگيرد ، ولي اگر بدهي او معلوم باشد و اطمينان دارد كه ورثه مي پردازند ،

وصيّت كردن لازم نيست .

( مسأله 2699 ) كسي كه نشانه هاي مرگ را در خود مي بيند ، اگر خمس و زكات و مظالم بدهكار است ، بايد فوراً بدهد و اگر نمي تواند چنانچه از خودش مال دارد ، يا احتمال مي دهد كسي آنها را ادا نمايد ، بايد وصيّت كند و همچنين است اگر حجّ بر او واجب باشد .

( مسأله 2700 ) كسي كه نشان هاي مرگ را در خود مي بيند اگر نماز و روزة قضا ، دارد بايد وصيّت كند كه از مال خودش براي آنها اجير بگيرند ، بلكه اگر مال نداشته باشد ولي احتمال بدهد كسي بدون آنكه چيزي بگيرد آنها را انجام مي دهد ، باز هم واجب است وصيّت نمايد ، و اگر قضاي نماز و روزه او به تفصيلي كه در مسأله 1389 گفته شد ، بر پسر  بزرگترش واجب باشد ، بايد به او اطّلاع دهد ، يا وصيّت كند كه براي او بجا آورند .

( مسأله 2701 ) كسي كه نشانه هاي مرگ را در خود مي بيند ، اگر مال پيش كسي دارد يا در جائي پنهان كرده است كه ورثه نمي دانند ، چنانچه به واسطة ندانستن حقّشان از بين برود به آنان اطلّاع دهد و لازم نيست براي بچّه هاي صغير خود قيّم و سرپرست معيّن كند ولي در صورتي كه بدون قيّم مالشان از بين مي رود ، يا خودشان ضايع مي شوند ؛ بايد براي آنان قيّم اميني معيّن نمايد .

( مسأله 2702 ) وصيّ بايد مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اطمينان باشد .

( مسأله 2703 ) اگر كسي چند وصيّ براي خود معيّن كند ، چنانچه اجازه داده باشد كه هر كدام به تنهائي به وصيّت عمل كنند ؛ لازم نيست در انجام وصيّت از يكديگر اجازه بگيرند و اگر اجازه نداده باشد ، چه گفته باشد كه همه با هم به وصيّت عمل كنند ، يا نگفته باشد ، باشد با نظر يكديگر به وصيّت عمل نمايد ، و اگر حاضر نشوند كه با يكديگر به وصيّت عمل كنند ، و در تشخيص مصلحت اختلاف داشته باشند در صورتي كه تأخير و مهلت دادن علت شود كه عمل به وصيّت معطّل بماند ، حاكم شرع آنها را مجبور مي كند كه تسليم نظر كسي شوند كه صلاح را تشخيص دهد و اگر اطاعت نكنند ، بجاي آنان ديگران را معيّن مي نمايد و اگر يكي از آنان قبول نكرد يك نفر ديگر را بجاي او تعيين مي نمايد .

( مسأله 2704 ) اگرانسان از وصيّت خود برگردد مثلاً بگويد ثلث مالش را به كسي بدهند ، بعد بگويد به او ندهند وصيّت باطل مي شود ، و اگر وصيّت خود را تغيير دهد ، مثل آنكه قيّمتي براي بچه هاي خود معيّن كند بعد ديگري را بجاي او قيّم نمايد ، وصيّت اوّلش باطل مي شود و بايد به وصيّت دوّم او عمل نمايند .

( مسأله 2705 ) اگر كاري كند كه معلوم شود از وصيّت خود برگشته مثلاً خانه اي را كه وصيّت كرده به كسي بدهند بفروشد ؛ يا ديگري را براي فروش آن وكيل نمايد ، وصيّت باطل مي شود .

( مسأله 2706 ) اگر وصيّت كند چيز معيّني را به كسي بدهند ، بعد وصيپت كند كه نصف همان را به ديگري بدهند بايد آن چيز را دو قسمت كنند و به هر كدام از آن دو نفر يك قسمت آن را بدهند .

( مسأله 2707 ) اگر كسي در مرضي كه به آن مرض مي ميرد ، مقداري از مالش را به كسي ببخشد و وصيّت كند كه بعد از مردن او هم مقداري به كس ديگر بدهند آنچه را كه در حال زندگي بخشيده از اصل مال است و احتياج به اذن ورثه ندارد چنانچه در مسأله 2250 گذشت كه منجَّزات مريض از اصل مال است و چيزي را كه وصيّت كرده اگر زيادتر از ثلث باشد زيادي آن محتاج به اذن ورثه است .

( مسأله 2708 ) اگر وصيّت كند كه ثلث مال او را نفروشد و عايدي آن را هب مصرفي برسانند ، بايد مطابق گفتة او عمل نمايد .

( مسأله 2709 ) اگر در مرضي كه به آن مرض مي ميرد ، بگويد مقداري به كسي بدهكار است ، چنانچه متّهم باشد كه براي ضرر زدن به ورثه گفته است بايد مقداري را كه معيّن كرده از ثلث او بدهند و اگر متّهم نباشد و كسي هم منكر گفتة او نشود ، بايد از اصل ماش بدهند .  

(مسأله 2710 ) كسي كه انسان وصيّت مي كند كه چيزي به او بدهند بايد وجود داشته باشد ، پس اگر وصيّت كند به بچّه اي كه ممكن است قلان زن حامله شود چيزي بدهند باطل است . ولي اگ روصيّت كند به بچّه اي كه در شكم مادر است چيزي بدهند ، اگر چه هنوز روح نداشته باشد ، وصيّت صحيح است ، پس اگر زنده به دنيا آمد ، بايد آنچه را كه وصيّت كرده به او بدهند ، و اگر مرده به دنيا آمد ، وصيّت باطل مي شود و آنچه را كه براي او وصيّت كرده ، ورثه ميان خودشان قسمت مي كنند.

 ( مسأله 2711 ) اگرانسان بفهمد كسي او را وصيّ كرده ، چنانچه به اطّلاع وصيّت كننده برساند كه براي انجام وصيّت او حاضر نيست ، لازم نيست بعد از مردن او به وصيّت عمل كند . ول اگر پيش از مردن او نفهمد كه او را وصيّ كرده ، يا بفهمد و به او اطّلاع ندهد كه براي عمل كردن به وصيّت حاضر نيست ، در صورتي كه مشقّت نداشته باشد ، بايد وصيّت او را انجام دهد و نيز اگر وصيّ پيش از مرگ ، موقعي ملتفت شود كه مريض به واسطة شدّت مرض نتواند به ديگري وصيّت كند ، بايد وصيّت را قبول نمايد .

( مسأله 2712 ) اگركسي كه وصيّت كرده بميرد ، وصيّ نمي تواند ديگر يرا براي انجام كارهاي ميّت معيّن كند و خود از كار كناره نمايد ، ولي اگر بداند مقصود ميّت اين نبوده كه خود وصيّ آن كار را انجام دهد ، بلكه مقصودش فقط انجام كار بوده ، مي تواند ديگري را از طرف خود وكيل نمايد .

( مسأله 2713 ) اگركسي دو نفر را وصيّ كند ، چنانچه يكي از آن دو بميرد ، يا ديوانه يا كافر شود ، حاكم شرع يك نفر ديگر را بجاي او معيّن مي كند و اگر هر دو بميرند ، يا ديوانه يا كافر شوند ، حاكم شرع دو نفر ديگر را معيپن مي كند . ولي اگر يك نفر بتواند وصيّت را عملي كند ، معيّن كردن دو نفر لازم نيست .

( مسأله 2714 ) اگر وصيّ نتواند به تنهائي كارهاي ميّت را انجام دهد ، حاكم شرع براي كمك او يك نفر ديگر را معيّن مي كند .

( مسأله 2715 ) اگر مقداري از مال ميّت در دست وصيّ تلف شود ، چنانچه در نگهداري آن كوتاهي كرده و يا تعدّي نموده ؛ مثلاً ميّت وصيّت كرده است كه فلان مقدار به فقراي فلان شهر بده و او مال را به شهر ديگر برده و در راه از بين رفته ضامن است و اگر كوتاهي نكرده و تعدّي هم ننموده ، ضامن نيست .

( مسأله 2716 ) هر گاه انسان كسي را وصيّ كند و بگويد كه اگر آن كس بميرد فلاني وصي باشد ؛ بعد از آنكه وصيّ او مرد ، وصيّ دوّم بايد كارهاي ميّت را انجام دهد .

( مسأله 2717 ) حجّي كه بر ميّت واجب است و بدهكار و حقوقي را كه مثل خمس و زكوه و مظالم ، ادا كردن آنها واجب مي باشد ؛ بايد از اصل مال ميّت بدهند ، اگر چه ميّت براي آنها وصيّت نكرده باشد .

( مسأله 2718 ) اگر مال ميّت از بدهي و حجّ واجب و حقوقي كه مثل خمس و زكوه و مظالم بر او واجب است زياد بيايد ، نانچه وصيّت كرده باشد كه ثلث يا مقداري از ثلث را به مصرفي برسانند ، بايد به وصيّت او عمل كنند و اگر وصيّت نكرده باشد ، آنچه مي ماند مال ورثه است .

( مسأله 2719 ) اگر مصرفي را كه ميّت معيّن كرده ، از ثلث مال او بيشتر باشد وصيّت او در بيشتر از ثلث در صورتي صحيح است كه ورثه حرفي بزنند ، يا كاري كنند كه معلوم شود عملي شدن  وصيّت را اجازه داده اند و تنها راضي بودن آنان كافي نيست . اگر مدّتي بعد از مردن او هم اجازه بدهند صحيح است و اگر بعضي از ورثه اجازه و بعضي ردّ نمايند وصيّت در حِصّه آنهائي كه اجازه نموده اند صحيح و نافذ است .

( مسأله 2720 ) اگر مصرفي را كه ميّت معيّن كرده ، از ثلث مال او بيشتر باشد ، و پيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيّت او عملي شود ، بعد از مردن او نمي توانند از اجازة خود برگردند .

( مسأله 2721 ) اگر وصيّت كند كه از ثلث او خمس و زكات يا بدهي ديگر او را بدهند و براي نماز و روزة او اجير بگيرند و كار مستحّبي هم مثل اطعام به فقراء انجام دهند ، چنانچه وصيّت او به ترتيب باشد بايد آنچه مقدّم است اگر چه مستحّب باشد عمل كنند ، و در صورتي كه ثلث زياد آمد دوّمي را اگر چه مانند نماز و روزه ، واجب بدني باشد بدهند و اگر از آن زياد آمد به مصرف واجب مالي برسانند و چنانچه ثلث زياد نيامد واجب مالي را از اصل مال بدهند ، ولي اگر ثلث فقط به اندازة عمل به مستحّب اباشد واجب بدني را بايد با اجازة ورثه بپردازند و واجب مالي را از اصل مال بپردازند و در صورتي كه وصيّت او به ترتيب نباشد بايد ثلث را به نسبت بين آن سه وصيّت تقسيم كنند و اگر كم آمد كسري واجب مالي را از اصل مال بدون اجازه و كسري واجب بدني و عمل مستحّب را با اجازة ورثه انجام دهند .

( مسأله 2722 ) اگر وصيّت كند كه بدهي او را بدهند و براي نماز و روزة او اجير بگيرند و كار مستحّبي هم انجام دهند چنانچه وصيّت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند ، بايد بدهي او را از اصل مال بدهند و اگر چيزي زياد آمد ، ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و كارهاي مستحّبي كه معيّن كرده برسلنند و در صورتي كه ثلث كافي نباشد ، پس اگر ورثه اجازه بدهند بايد وصيّت او عملي شود و اگر اجازهندهند ، بايد نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چيزي زياد آمد به مصرف كار مستحّبي كه معيّن كرده برسانند .

( مسأله 2723 ) اگر كسي بگويد كه ميّت وصيّت كرده فلان مبلغ به من بدهند ، چنانچه دو مرد عادل گفتة او را تصديق كنند ، يا قسم بخورد و يك مرد عادل هم گفتة او را تصديق نمايد ، يا يك مرد عادل و دو زن عادله يا چهار زن عادله به گفتة او شهادت دهند ، بايد مقداري را كه مي گويد به او بدهند ، و اگر يك زن عادله شهادت دهد بايد يك چهارم چيزي را كه مطالبه مي كند به او بدهند ، و اگر دو زن عادله شهادت بدهند ، نصف آن را و اگر سه زن عادله شهادت دهند ، بايد سه چهارم آن را به او بدهند . و نيز اگر دو مرد كافر ذمّي كه در دين خود عادل باشند گفتة او را تصديق كنند ، در صورتي كه ميّت ناچار بوده است كه وصيّت كند و مرد و زن عالي هم در موقع وصيّت نبوده ، بايد چيزي را كه مطالبه مي كند به او بدهند .

( مسأله 2724 ) اگر كسي بگويد كه من وصّي ميّتم كه مال او را به مصرفي برسانم ، يا ميّت را قيّم بچّه هاي خود قرار داده ، در صورتي كه بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفتة او را تصديق نمايند .

( مسأله 2725 ) اگر وصيّت كند چيزي به كسي بدهند و آن كس پيش از آنكه قبول كند يا رد نمايد بميرد ، تا وقتي ورثة او وصيّت را رد نكرده اند مي توانند آن چيز را قبول نمايند ولي اين در صورتي است كه وصيّت كننده از وصيّت خود بر نگردد ، و گرنه حقّ به آن چيز ندارد .

                                                      

 

 

 

اَحكام اِرث

 

( مسأله 2726 ) كساني كه به واسطة خويشي ارث مي برند سه دسته هستند :

دسته اوّل : پدر و مادر و اولاد ميّت و با نبودن اولاد ، اولاد اولاد هرچه پائين روند هر كدام آنان كه به ميّت نزديكتر است ارث مي برد و تا يك نفر از اين دسته هست دستة دوّم ارث نمي برد .

دستة دوّم : جد يعني پدر بزرگ و پدراو هر چه بالا روند و جدّه يعني مادر بزرگ  و مادر او هر چه بالا رود پدري باشند يا مادري و خواهر و برادر و با نبودن برادر و خواهر ، اولاد ايشان هر كدام آنان كه به ميّت نزديكتر است ارث مي برد و تا يك نفر از اين دسته هست دستة سوّم ارث نمي برند .

دستة سوّم : عمو و عمّه و دائي و خاله و اولاد آنان هر چه پائين روند وتا يك نفر از عموها  وعمّه ها ودائي ها وخاله هاي ميّت زنده اند ، اولاد آنان ارث نمي برند ولي اگر ميّت عموي پدري وپسر عموي پدر ومادري داشته باشد ، وغير ازاينها وارثي نداشته باشد ، ارث به پسر عمو ي پدر ومادري مي رسد وعموي پدري ارث نمي برد.

(مسأله2727 ) اگر عمو وعمّه ودائي وخاله خود ميّت واولاد آنان واولاد اولاد آنان نباشد ، عمو وعمّه ودائي وخالة پدر ومادر ميّت ارث مي برند واگر اينها نباشند اولادشان ارث مي برد واگر اينها هم نباشند عمو وعمّه ودائي وخاله جدّوجدّه ميّت واگر اينها هم نباشند ، اولادشان ارث مي برند .

(مسأله 2728 ) زن وشوهر به تفصيلي كه در مسائل 2775 و2784 گفته مي شود از يكديگر ارث مي برند .

 

ارث دستةاوّل

 

(مسأله 2729 ) اگر وارث ميّت فقط يك نفر از دستة اوّل باشد ، مثلاً پدر يا مادر يا يك پسر يا يك  دختر باشد ، همة مال ميّت به او مي رشد واگر چند پسر يا چند دختر با شند ، همة مال بطور مساوي بين آنان قسمت مي شود ، واگر يك پسر ويك دختر باشند مال را سه قسمت مي كنند ، در قسمت را پسر ويك قسمت را دختر مي برد واگر چند پسر وچند دختر باشند ، مال را طوري قسمت مي كنند كه هر پسري دو برابر دختر ببرد .

(مسأله2730 ) اگر وارث ميّت فقط پدر ومادر او باششند ، مال سه قسمت مي شود ، دو قسمت آن را پدر ويك قسمت را مادر مي برد ، ولي اگر ميّت دو برادر يا چهار خواهر ، يا يك برادر ودو خواهر داشته با شد كه همة آنان پدري با شند يعني پدر آنان با پدر ميّت يكي با شد ، خواه مادرشان هم با مادر ميّت يكي با شد يا نه ، اگر چه تا ميّت پد رومادر دارد اينه ارث نمي برند ، امّا آنان حاجب مادر مي شوند ، يعني مانع مي شوند كه مادر بيش از شش يك ببرد ولذا مادر شش يك  مال را مي برد وبقيّه را به پدر مي دهند .

(مسأله 2731 ) اگر وارث ميّت فقط پدر ومادر ويك دختر با شد ، چنانچه ميّت دو برادر يا چهار خواهر يا يك برادر ودو خواهر پدري نداشته با شد ، مال را پنج قسمت مي كنند ، پدر ومادر ، هركدام يك قسمت ودختر سه قسمت آن را مي برد واگر دو برادريا چهار خواهر يا يك برادر و دوخواهر پدري داشته باشد ، در اينجا نيز برادران و خواهران حاجب مادر     مي شوند ومانع از بردن مادر بيش از شش يك مال مي گردند و لذا مال را شش قسمت مي كنئد ، پدر ومادر ، هركدام يك قسمت ودختر سه قسمت مي برد و يك قسمت باقي مانده را  چهار قسمت مي كنند ، يك قسمت را به پدر و سه قسمت را به دختر مي دهند ، مثلاً اگر مال ميّت را 24 قسمت كنند 15 قسمت آن را به دختر و 5 قسمت آن را به پدر و 4 قسمت آن را به مادر مي دهند .

( مسأله 2732 ) اگر وارث ميّت فقط پدر و مادر و يك پسر باشد ، مال را شش قسمت مي كنند ، پدر و مادر هر كدام يك قسمت و پسر چهار قسمت آن را مي برند و اگر چند پسر يا دختر باشند ، آن چهار قسمت را بطور مساوي بين خودشان قسمت مي كنند و اگر پسر و دختر باشند ، آن چهار قسمت را طوري تقسيم مي كنند كه هر پسري دو برابر دختر ببرد.

( مسأله 2733 ) اگر وارث ميّت فقط پدر و يك پسر يا مادر و يك پسر باشد ، مال را شش قسمت مي كنند يك قسمت آن را پدر يا مادر و پنج قسمت را پسر مي برد . 

( مسأله 2734 ) اگر وارث ميّت فقط پدر ، يا مادر ، يا پسر و دختر باشد ، مال را شش قسمت مي كنند ، يك قسمت آن را پدر ، يا مادر مي برد ، وبقّيه را طوري قسمت مي كنند كه هر پسري دو برابر دختر ببرد .

( مسأله 2735 ) اگر وارث ميّت فقط پدر و يك دختر يا مادر و يك دختر باشد ، مال را چهار قسمت مي كنند ، يك قسمت آن را پدر يا مادر ، و بقّيه را دختر مي برد .

( مسأله 2736 ) اگر وارث ميّت فقط پدر و جند دختر يا مادر و چند دختر باشد ، مال را پنج قسمت مي كنند ، يك قسمت را پدر يا مادر مي برد ، و چهار قسمت را دخترها بطور مساوي بين خودشان قسمت مي كنند .

( مسأله 2737 ) اگر ميّت اولاد نداشته باشد ، نوة پسري او اگر چه دختر باشد ، سهم پسر ميّت را مي برد و نوة دختري او اگر چه پسر باشد ، سهم دختر ميّت را مي برد ، مثلاً اگر ميّت يك پسر از دختر خود و يك دختر از پسرش داشته باشد ، مال را سه قسمت مي كنند ، يك قسمت را به پسر دختر ، و دو قسمت را به دختر پسر ، مي دهند .

 

ارث دستة دوّم

 



قبل فهرست بعد